تبليغاتX
سربازان مهدی
سربازان مهدی
صفحه نخست
ایمیل مدیر
سربازان مهدی

 مكاتب عرفانی نوظهور

حمید رضا سیف

اشاره:

نوشتار زیر مشروح سخنرانی حجة الاسلام و المسلمین حمیدرضا مظاهری سیف، پژوهشگر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی است كه به تبیین و كالبدشكافی پدیده عرفانهای نوظهور پرداخته است.

 

*******

عرفان‌های وارداتی یا عرفان‌های انحرافی یا عرفان‌های سكولار، عناوین متفاوت و اسم‌هایی با معانی متنوع هستند كه هر كدام می‌توانند به ویژگی‌ها و ابعادی از یك جریان تازه‌ كه شاید چهار دهه است در غرب شروع شده و كل دنیا را هم دربر گرفته، اشاره ‌كنند. 

قصه عرفان‌های دروغین از آنجا شروع می‌شود كه پس از كنار گذاشتن دین و اعتقادات مذهبی در غرب، بحران معنویت بنیاد تمدن غرب را متزلزل كرد و زندگی به سبك غربی برای مردم غیر قابل تحمل شد. در پی این بحران‌های معنوی و معرفتی جنبش‌های دانشجویی در دهه‌های 1960 و 1970 آمریكا و اروپا را فراگرفت. این امر باعث شد تمدن غرب در صدد ترمیم خودش برآید. یعنی بعد از سال‌ها كنار گذاشتن دین و كوشش در  جهت حذف معنویت و باور به عالم ماوراء ماده، مشكلات و بحران‌های روانی و اجتماعی متنوعی برای غرب پیش آمد كه همه بر آمده از عدم پاسخگویی مدل زندگی مدرن به نیازهای ژرف انسانی بود.

تمدن غرب همانطور كه با نظریه دولت رفاهی در برابر گسترش ماركسیسم و كمونیسم خود را ترمیم كرد و پایدار  نگه داشت در برابر تمنای فطری خداجویی و معنویت‌خواهی انسان معاصر و گسترش ادیان آسمانی و  معنویت‌های راستین دست به ترمیم خود زد و جریان‌های متنوعی را به نام معنویت، عرفان و حتی دین معرفی كرد و به سبك تبلیغات كالاهای اقتصادی به ترویج آنها در دنیا پرداخت. كسانی نظیر «پائولو كوئیلو»، «لوئیز هی»، «ماهاریشی ماهش» و دیگران چگونه می‌توانستند عالم‌گیر شوند اگر شبكه‌های گسترده نشر و  پخش و رسانه‌ها و سرمایه‌های عظیم به حمایت از آنها به كار نمی‌افتاد؟

امروزه این جریان‌های معنویت‌گرای نوظهور به نام ادیان عصر جدید شناخته می‌شوند و همانطور كه ما در دانشگاه‌های‌مان چند واحد معارف و اخلاق داریم، دو واحد ادیان عصر جدید در برنامه واحدهای عمومی دانشگاه‌های معتبر دنیا نظیر دانشگاه ویرجینیا تدریس می‌شوند و دانشجوها با آنها آشنا می‌شوند، تا برای ارضاء امیال و انگیزه‌‌های معنوی خود از آن‌ها استفاده كنند. 

عرفان‌های وارداتی یا عرفان‌های انحرافی یا عرفان‌های سكولار، عناوین متفاوت و اسم‌هایی با معانی متنوع هستند كه هر كدام می‌توانند به ویژگی‌ها و ابعادی از یك جریان تازه‌ كه شاید چهار دهه است در غرب شروع شده و كل دنیا را هم دربر گرفته، اشاره ‌كنند. 

برای تولید این دین‌ها معمولا به سمت سنت‌های كهن معنوی رفتند؛ از سنت‌هایی كه در بین قبایل سرخ‌پوستی آمریكا بود تا سنت‌های معنوی بودیسم و هندوئیسم در شرق دور. این دین‌ها تا حدودی می‌توانستند آسیب‌هایی كه ساكنان تمدن غرب را آزرده می‌كرد و رنج می‌داد و آن‌ها را با مشكلات و بحران‌هایی مواجه می‌كرد ترمیم كنند. غربی‌ها حتی سراغ ادیان راستین هم آمده‌اند یعنی اكنون در غرب عرفان‌های اسلامی به خصوص بعضی از    گرایش‌هایش كه ما آنها را به اسم صوفیان می‌شناسیم، كمابیش طرفدار دارد. بعضی از بزرگان فرقه‌های تصوف در دنیای اسلام در غرب خیلی طرفدار دارند و به آنها خیلی بها داده می‌شود. هرچند كه ما این فرقه‌ها را خیلی داخل چارچوب اسلام نمی‌بینیم. اما به هر حال با تمام انحراف‌هایی كه دارند، تصوف اسلامی را نمایندگی می‌كنند كه البته جای تاسف است.

  • عرفان سرخ پوستی
  •  شامانیسم (اندیشه‌های كارلوس كاستاندا)
  •  بلك متال (مرلین منسون)
  • عرفان نئو بودیسم و تائوئیسم
  • ماهاریشی ماهش(tm)
  •  فالون دافا
  •  دالایی لاما:" كسی كه به دیگران ظلم می‌كند،‌ خودش بیش از همه ناراحت می‌شود و   نباید كاری باهاش داشت."
  •  عرفان هندویی
  •  تانترا
  • اوشو:" زندگی شادی است،‌ خدا شادی است و هیچ چیز جز خدا وجود ندارد."
  • عرفان یهودی و مسیحی
  • كابالا 
  • پائولو كوئیلیو

البته در این جریان‌ها آموزه‌های ارزنده‌ای وجود دارد، زیرا به هر حال بر سر سفره ادیان و پیامبران نشسته‌اند، اما تحریفاتی كه وارد سنت‌های معنوی ادیان شده كاملا در عرفان‌های دروغین ظهور و بروز یافته و یك عده‌ای را دارد دنبال خودش می‌كشاند. و زیانش از سودش بیشتر است. و برآیند نهایی آموزه‌های درست و نادرست این جریان‌ها به نادرستی و كژی میل می كند.

در كنار همه اینها جریان معنویت‌گرای راستین هم در غرب دارد شكل می‌گیرد كه البته اینها را ما از حوزه معنویت‌های انحرافی و سكولار خارج می‌كنیم. یعنی به واقع عرفان ناب اسلامی، مسیحی و حتی یهودی در دنیای امروز دارد مورد توجه قرار می‌گیرد و آنهایی كه محقق‌تر و اندیشمند‌تر هستند به سمت این جریان‌های  معنوی پیش میروند. ولی به طور كلی آن چیزی را كه ما به عنوان معنویت‌ انحرافی می‌شناسیم و با این عنوان این جریان‌ها را دسته‌بندی می‌كنیم، طیف وسیعی را شامل می‌شوند كه اینها شاید جوهره   مشتركشان این باشد كه می‌خواهند از عالم ماده فراروی داشته باشند و به این نظام شالوده تحكیم شده تمدن مدرن نه بگویند.

ما در اخلاق و معنویت و عرفانی كه تاكنون داشته‌ایم كمتر نگاه و رویكرد پیامد‌گرانه داشته‌ایم، به این معنا كه بیاییم  پیامد‌های مثبت اخلاقی زیستن، معنوی زیستن و عرفانی زیستن و حتی دینی زندگی كردن را معرفی كنیم. بیشتر نگاهمان وظیفه‌گروانه و تكلیف‌گروانه بوده است. یعنی گفتمان تكلیفی داشته‌ایم نه نتیجه‌گرایانه.

 همه اینها امروز معنویت خوانده میشوند. و بسیاری از آن‌ها از دل ادیان برنیامده‌اند. شما از فرقه‌های متال و رپ بگیرید تا حتی اسلامگراها، كل این طیف معنویت‌گرا نامیده می‌شوند كه بعضی‌هایشان به سنت‌های راستین معنوی و الهی روی آوردند و برخی بیرون این حوزه هستند.

اگر بخواهیم مصداقی صحبت كنیم باید بگوییم معنویت‌گرایی مورد بحث از مواد مخدر شروع می‌شود و حتی روابط آزاد سكس را هم به اسم معنویت‌گرایی شامل می‌شود، تا ریاضت كشیدن و رژیم‌های غذایی ویژه‌  مثل گیاه‌خواری و اعتقاد به تناسخ. حتی بسیاری از معنویت‌های انحرافی اعتقاد به خدا را هم اما به صورت خیلی تحریف شده مطرح می‌كنند. مثلا مكتب اكنكار صریحا خدا را مطرح می‌كند، اما این حرف‌ها هماهنگ با مبانی مستحكم دینی نیست. و نمی‌تواند واقعاً زندگی انسان را تغییر دهد. ممكن است او را آرام یا سرگرم سازد تا دیگر مثل دهه‌های گذشته دست به جنبش‌های فراگیر اجتماعی نزند، و منافع سرمایه‌داری و نیروهای مسلط دنیا را به خطر نیاندازند اما از این كه به راستی روح انسان را به سرچشمه اصلی و الاهی آن باز گرداند و به وصال با زیبایی و دانش و قدرت و شكوه و عشق مطلق برساند عاجز و ناتوان است.

دلایل شیوع این عرفان‌ها متعدد است. از مهم‌ترین این دلایل این است كه ما مدل زندگی‌مان را داریم از غرب وارد می‌كنیم؛ از استفاده از تكنولوژی گرفته تا نهادهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی. خوب نبودن این امربرای نخبگان ما محرز است. لذا پژوهشگاه‌هایی را داریم كه با جدیت تمام در جست‌وجوی نظام اجتماعی اقتصادی و سیاسی اسلام هستند، اما به هر حال از نحوه شهرسازی‌مان گرفته تا نرم‌افزارهای حكومتی و اجرایی و مدیریتی جامعه‌مان را داریم از غرب می‌گیریم و علت‌اش این است كه ساماندهی زندگی نیاز به دانش دارد و دانشی كه ما داریم كاملا دانش غربی است و آنها هم در راستای ارزش‌های خودشان این دانش  را تولید كرده‌اند. بنابراین چون مدل زندگیمان غربی است، در معنویت هم نسبت به معنویت‌ غربی پذیراتر هستیم. زیرا انسجام ساحت‌های مختلف زندگی را در راستای ارزش‌های غربی حفظ می‌كند. لذا اكنون ما به راحتی معنویت غرب را میپذیریم و این معنویت با سایر نهادهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی غرب تعریف شده و سازگار است.

متاسفانه عرفای ما نیز در ارتباط برقرار كردن با انسان امروز ناتوان هستند و نمی‌توانند وارد حوزه نیازها و انتظارات انسان امروز شوند. این باعث شده است كه عرفان‌های دروغین به راحتی با انسان امروز حرف بزنند و ادبیاتشان را به ما تحمیل كنند. مثلا ما هیچ وقت تاثیرات عرفان را در شاد زیستن بیان نكردیم، به همین دلیل عرفان‌های دروغین توانسته‌اند جای عرفان‌ راستین را در برقراری ارتباط با مردم بگیرند. ما می‌توانیم  مباحثی را مثل اخلاق خلاقیت، اخلاق شاد زیستن و اخلاق موفقیت را مطرح كنیم، زیرا ظرفیت‌های بالایی در منابع عرفانی خود در این زمینه داریم. مثلاً حضرت علی علیه السلام می فرمایند: "من اخلَصَ  بلغ الآمال."  كسی كه اخلاص بورزد به آرزوهایش میرسد. (غرر الحكم حدیث 7675) ما در اخلاق و معنویت و عرفانی كه تاكنون داشته‌ایم كمتر نگاه و رویكرد پیامد‌گرانه داشته‌ایم، به این معنا كه بیاییم  پیامد‌های مثبت اخلاقی زیستن، معنوی زیستن و عرفانی زیستن و حتی دینی زندگی كردن را معرفی كنیم. بیشتر نگاهمان وظیفه‌گروانه و تكلیف‌گروانه بوده است. یعنی گفتمان تكلیفی داشته‌ایم نه نتیجه‌گرایانه.

قصه عرفان‌های دروغین از آنجا شروع می‌شود كه پس از كنار گذاشتن دین و اعتقادات مذهبی در غرب، بحران معنویت بنیاد تمدن غرب را متزلزل كرد و زندگی به سبك غربی برای مردم غیر قابل تحمل شد. در پی این بحران‌های معنوی و معرفتی جنبش‌های دانشجویی در دهه‌های 1960 و 1970 آمریكا و اروپا را فراگرفت. این امر باعث شد تمدن غرب در صدد ترمیم خودش برآید. یعنی بعد از سال‌ها كنار گذاشتن دین و كوشش در  جهت حذف معنویت و باور به عالم ماوراء ماده، مشكلات و بحران‌های روانی و اجتماعی متنوعی برای غرب پیش آمد كه همه بر آمده از عدم پاسخگویی مدل زندگی مدرن به نیازهای ژرف انسانی بود.

هر مكتب عرفانی و معنوی یك بخش عملی و اخلاقی (Etical) دارد. ما در بخش اخلاقی و عملی عرفان و معنویت‌مان بسیار تكلیفی و تحت تأثیر گفتمان احكام شریعت بوده‌ایم. اگر یك مقدار این گفتمان را متحول كنیم و به سمت گفتمان‌های پیامد‌گروانه برویم به نظر می‌آید كه می‌توانیم عرفان و معنویت اسلامی را چه در جامعه خودمان و چه در دنیا خیلی بیشتر تبلیغ كنیم. در بخش عرفان نظری هم بسیار پیچیده و پر اصطلاح گفته‌ایم و نوشته‌ایم و كمتر توانسته‌ایم در قالب رمان و متون ساده‌تر برای سطوح مختلف سنی    محصولات فرهنگی تولید كنیم. گذشته از این كه اساساً نگاهمان به عرفان یك نگاه راز دارانه و با سرمشق  "آهسته بگو تا كسی نشنود." بوده است. در حالی كه امروز روزگار عوض شده است و دیگر عرفان شاهد پرده نشین نیست و روزی است كه می‌توان عرفان را فریاد زد همه عالم را به سوی آن فراخواند و ابعاد عمیق و معنوی اسلام را ترویج داد و دنیا تشنه این معانی و حقایق است و اگر به اصل دست نیابد به بدلی پناه می‌برد.


سخنرانی حمیدرضا مظاهری سیف- پژوهشگر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

نوشته شده توسط محمد در
لينك مطلب

دلم از این همه انسان مرده میگیرد

دلم از اهن اکسید خورده میگیرد

هزار خانه هزار داربست پولادی

دلم از او که دلم را نبرده میگیرد

نوشته شده توسط محمد در
لينك مطلب

خدا کند که پس از ما کسی نسوزاند

نخی ز چادر او و نخی ز معجر را

نوشته شده توسط محمد در
لينك مطلب

ای کاش که درباد به پایان برسم

یا از قفس آزاد به پایان برسم

من در تو خلاصه می شوم کاری کن

تا نیمه ی مرداد به پایان برسم

***

از مستی واز هستی جان می گوید

حافظ که فراتر از زمان می گوید

وقتی که عسل می چکد از شعر ترش

از شاخه نبات اصفهان می گوید

***

هر چند که از دست تو تحریم شود

بین همه عادلانه تقسیم شود

دل در من ساده باز هم معتقد است

باید که به چشمان تو تقدیم شود

***

آزاده وبر چوبه ی دار عاشق شد

آشفته ومست وبی قرار عاشق شد

هی طعنه نزن که باز برگشته دلم

باید که تو را سی وسه بار عاشق شد

***

ای کاش عزیزم غزل آلود شوی

در حنجره ها نغمه ی داوود شوی

هی پل بزنی به چشم بارانی من

یک روز که زنده می شوم رود شوی

***

انگشت نمای جاده باید بشوم

همصحبت جام وباده باید بشوم

ای همسفران مراقب من باشید

در نقش جهان پیاده باید بشوم

***

از گوشه ی آسمان مرا می خواند

آواره وبی نشان مرا می خواند

باید بروم بال مراپس بدهید

انگار که اصفهان مرا می خواند

***

ای کاش که این بهار عاشق بشوم

در غربت وانتظار عاشق بشوم

چشم تو وعاشق نشدن ممکن نیست

باید که سی وسه بار عاشق بشوم

***

باید که جهان دوباره تقسیم شود

شعر از غزل وقافیه تحریم شود

یعنی که دروغ می شود بعد ازتو

هر چند که عاشقانه تقدیم شود

***

از هر چه به غیر چشم تو بیزارم

دلتنگترین دست تو را کم دارم

یک روز به خواب من آشفته بیا

از.../.../..بیدارم

(خودش گفت نقطه چین باشم)

منبع : وبلاگ http://yeshkindj.blogfa.com/

 

نوشته شده توسط محمد در
لينك مطلب

بنام الله الرحمنِ مهربان

اهل نصارا گفتند مسیح فرزند خداست ، پاک و منزه اسست پروردگار عالم از این عمل (بزاید و یا زاده شود)

چند وقت پیش صفحه ای بصورت ارسال گروهی برای من ارسال شد و پس از خواندن مطالب که کم ضد نقیض هم نبود بر آن شدم تا اشکالات آنرا در این پست مطرح کنم در پایان اضافه میکنم که این حقیر به هیچ عنوان قصد اهانت به هیچ کدام از ادیان توحیدی را ندارم و هدفم تنها روشن نمودن حقایق پنهانی است که گروهی از انسانها چه در گذشته و چه در حال برای حفظ منافع خود از روشن ساختن آنها خودداری نمودند و خداوند خود جزای ظالمین را به عدالت خواهد داد.

در این بحث مقداری از بحث های وب سایت مذکور را قرار داده و به بررسی اشکالات خواهم پرداخت امید است مورد استفاده قرار گیرد .

اين ادعا که مسيحيان به وجود سه خدا معتقدند، کاملاً نادرست است و با اعتقادات اساسی مسيحيان واقعی، هماهنگی ندارد. مسيحيان فقط به يک خدای واحد و يکتا اعتقاد دارند و تمام قسمتهای کتاب مقدس بر اين حقيقت شهادت می‌‌دهند. در حدود سه هزار و پانصد سال قبل، موسی پيامبر از طرف خدا به بنی‌اسرائيل فرمود: "ای اسرائيل بشنو يهوه خدای ما يهوه واحد است" (عهد عتيق، تثنيه ٤:٦)، و اين قسمتی از دعای روزانه يهوديان بود. همچنين در عهد جديد می‌‌خوانيم که يکی از علمای دين يهود از عيسی پرسيد: "کدام حکم شريعت، مهمترين همه است؟ عيسی به او فرمود، مهمترين حکم اين است، بشنو ای اسرائيل، خداوند خدای ما، خداوند يکتاست" (انجيل مرقس ٢٨:١٢ و ٢٩). کتاب مقدس به جويندگان حقيقت نشان می‌دهد که فقط يک خدا وجود دارد. در بخش ديگری از انجيل مقدس می‌‌خوانيم: "زيرا تنها يک خدا هست و بين خدا و آدميان نيز تنها يک واسطه وجود دارد، يعنی آن انسان که مسيح عيسی است، او که با دادن جان خود، بهای رهايی جمله آدميان را پرداخت. بر اين حقيقت در زمان مناسب شهادت داده شد،" (اول تيموتاوس ٥:٢ و٦).

{{ در مورد مبحث فوق سوالات بسیاری وجود خواهد داشت و بارز ترین سوال این است که یکتا به چه معنی است بهتر است به قران رجوع کنیم و با منطقی که در این کتاب اسمانی با منطق بشر بیشترین تطابق را دارد (نسبت به مابقی کتب ادیان توحیدی )(شامل تورات (عهد عتیق امروزی)(انجیل )(کتب مقدس شامل 66 جلد که به کتب عهد عتیق و عهد جدید تقسیم میشود)(گنزا ربا کتاب صابئین که به معنی گنج خداوند است )

سوره توحید : بگو پروردگار من**یکتاست** خدایی که همه خلق به او محتاجند و او محتاج کسی نیست ،،نه میزاید و نه زاده میشود ،،و هیچ ذاتی همچون ذات او نیست و در ذات بی همتاست.

در انتهای ایات متبرک فوق به سهولت در میابیم یکتا به معنی عدد یک نیست حال اینکه در اعداد پس از یک دو و سپس سه خواهد آمد اما احد آن است که تغیری در وحدانیتش رخ ندهد حا می خواهد این تغیر در ترکیب باشد و یا در تجزیه و همچنان که در ایه دوم میخوانم یکتا به ان معناست که ذات اقدس (له الحمد ) به هیچ وجودیتی نیاز ندارد و تکرار این مطلب به جاست که بدانیم که نه نیاز به ترکیب دارد و نه نیاز به تجزیه}}

 

علت بوجود آمدن اين سوء‌تفاهم که مسيحيان به سه خدا اعتقاد دارند، درک نکردن معنای لفظ "تثليث" از سوی غير‌‌مسيحيان است. در مسيحيت، تثليث مربوط به تعداد خدايان نمی‌‌‌‌شود، بلکه بيان کننده ذات و طبيعت خدای يکتا است. بطور کلی ذات خدا، جزو اسراری است که فهميدن آن برای هر کس چندان آسان نيست. درک ذات خدا، بايد با هدايت روح خدا انجام بگيرد، وگرنه با استدلالهای انسانی و ديد دنيوی نمی‌‌توان به اين راز مهم پی‌‌‌‌برد. امور الهی را بايستی با ايمان به خدای حقيقی و اتکاء بر مکاشفات الهی درک کرد، پس صرفاً به اين دليل که درک تثليث مشکل است، نمی‌توان واقعيت تثليث را انکار نمود. در گذشته اگر شخصی ادعا می‌‌کرد که امکان دارد انسانها از هزاران کيلومتر فاصله، از طريق وسيله‌ای با يکديگر ارتباط ايجاد کنند، او را غير‌‌منطقی می‌‌خواندند. چون اين موضوع خارج از حدود تجربيات انسانی بود، بسياری آنرا نشدنی فرض می‌‌کردند. تا اينکه دانشمندان ايجاد ارتباط از فاصله دور را به طريق‌های مختلف عملی ساختند و امروزه يکی از ضروريات زندگی ما شده است. به قول اديسون مخترع معروف، ما هنوز قسمت بسيار کوچکی از دانستنی‌ها را هم نمی‌دانيم! در‌واقع، آنچه خدا آفريده، پر از اسرار شگفت‌انگيز است. اگر يک اتم، که آن را کوچکترين ذره ماده می‌دانند، از لحاظ علمی اينقدر پيچيده باشد، پس درباره ذات و طبيعت خدای بسيار عظيمی که آفريننده اتم و تمام عالم هستی است چه بايد گفت؟ خوشبختانه کتاب مقدس، ذات خدا را برای ما آشکار نموده است.

{{در مورد مطلب فوق باید اضافه کنم که نویسنده به مطلب جالبی اضافه میکند و تثلیث را عامل شناخت ذات و طبیعت خدای میخواند حال این سوال بر میآید که ذات خدا چیست و ایا این طبیعت نوعی از صفات سلبی نیست که نا بجا به خداوند متعال واگزار گردیده است برای درک ذات خداوند بهتر است به منابعی رجوع کنیم که درک آن را برای همگان ساده نماید . خداوند نور آسمانها و زمین است مانند یه چند محفظه ای که از هر طرف آن نور باشد و از هر طرف بنگرید تنها نور میبینید و این است مثالی برای درک ذات خداوند **اما بزرگواران توجه فرمایید این تنها مثالی است تا بشر ضعیف بتواند ذات احدیت را درک نماید و شناخت اصلیت ذات احدیت غیر ممکن است چرا که بیکران هرگز شناخته نمیشود و خود قضاوت کنید بشری که از شناخت توان یک عدد به توان اِن ناتوان است چگونه میتواند ذات احدیت را درک کند و این شناخت (البته محدود و در حد عقل بشر ) توسط هدایت ایزد منان(الله جل و علا)امکان مییابد.}}

کتاب مقدس که تماماً از الهام خدا است، برای ما روشن می‌سازد که خدا واحد و يکتا است و هيچ شريکی ندارد. اما خدا در عين وحدانيت، در ذات خود از سه شخص الهی يا سه اقنوم برخوردار می‌‌باشد که پدر و پسر و روح‌القدس ناميده شده‌‌اند. به اين صورت، وحدت خدا وحدتی مرکب است و ذات و طبيعت او تثليثی يا سه‌گانه می‌‌باشد. بايستی توجه داشته باشيم که وقتی می‌‌گوئيم خدا واحد و يکتا است اما او از پدر و پسر و روح‌القدس تشکيل شده، اين اعتقاد با عقيده سه خدائی کاملاً فرق دارد. در مسيحيت، ما سه خدا را نمی‌‌پرستيم، بلکه يک خدای واحد را که از پدر و پسر و روح‌القدس تشکيل شده است. اين سه شخصيت الهی، در ماهيت و ذات کاملاً با يکديگر همانند و در قدرت و جلال کاملاً با هم برابر هستند.

{{در مورد الهام (وحی ) بودن کتاب مقدس (همان 66 جلد) چندان صحتی وجود ندارد چرا که در اکثر کتب تناقضاتی وجود دارد که از خدای احد مبراست برای روشن شدن قضیه به یک نکته اشاره میکنم

در اعمالرسولان اینگونه میخوانیم {و همراهان نور را دیدند اما صدا را نشنیدند باب 3 ایه 9}

در همان کتاب(اعمال رسولان){همراهان نور را دیدند اما چیزی نشنیدند باب 9 ایه 22}

دقیقا نویسنده 180 درجه چرخش گفتار میدهد و مبرهن است که این از نسیان است و نسیان از ذات احدیت مبراست.

اما در ادامه مطلب به عقیده حقیر خود نویسنده نیز ازفهم کلام خود عاجز است آخر چگونه ممکن است خدایی را که ما از ترکیب و تجزیه نیز مبرا دانستیم و علتش را در ابتدا توضیح دادیم ترکیب شده از سه شخص الهی و سه اقنوم خواند. بیان این نکته نیز خالی از لطف نیست اگر دقت کنید در کل متن فوق و حتی در کتب مقدس از کلمه شخص نامبرده شده است یعنی نویسنده یا نویسندگان کتاب مقدس که انرا به خدا نسبت میدهند(معاذ الله) درگیر شخص بوده اند و خودشان نیز از درک معنای ذات الهی عاجز بوده اند.

اما در انتها مطلب بسیار کمدی میشود چرا که هر سه اقنوم را برابر میسازد و قدرت و شوکت برابر را برایشان رقم میزند حال اینکه دو پادشاه در یه اقنوم جای نمیگیرند پس چگونه سه ذات که ترکیب واحد میدهند در یه ذات نهفته میشوند پس بیکران نیستند که میتوان ترکیبشان نمود چون اگر بیکران بودند مسلم است که چون مقدار معینی از ان وجود ندارد نمیتوان آنها را با یکدیگر ترکیب شده خواند.

برای درک تثليث می‌‌توان به نمونه‌های زيادی در عالم طبيعت اشاره کرد، اما در اينجا فقط چند نمونه ذکر می‌‌گردد تا بيشتر متوجه شويم که وحدت مرکب چه معنايی دارد و چطور ممکن است که سه در يک قرار گرفته و واحد و يکتا باشد! يک شعله شمع، از حرارت و نور و انرژی تشکيل شده است. يک اتم، شامل پروتون و نوترون و الکترون است. يک مثلث، سه ضلع دارد. يک کتاب، دارای طول و عرض و ارتفاع است. يک انسان، از روح و جان و بدن تشکيل شده است. ضمناً در رياضيات، اگر سه عدد يک را در کنار هم قرار داده و در ميان آنها علامت ضربدر بگذاريم، نتيجه يک می‌شود. پس نبايد تعجب کرد که يک خدا، شامل سه شخص الهی باشد که بر اساس کتابمقدس پدر و پسر و روح‌القدس نام دارند.

با توجه به مطلب فوق بیشتر به ضد و نقیض بودن جملات نویسنده پی میبریم چرا که خود در ابتدا شناخت ذات خداوند (اقنوم ثلاثه) را در ماورای طبیعت میداند و مافوق تفکر بشری اما از مثال های بسیار کمدی برای تثبیت آن استفاده مینماید . در پاسخ به مساله فوق مسلم است که در مورد شمع و یا عدد و یا این قبیل مثال ها مقدار تشریحی این اشیائ و یا اعداد و یا غیره مشخص است میتوان انرژی شمع را به واسطه قوانین فیزیم محاسبه نمود و اعداد نیز اعدادی مشهود و مشخص هستند پس ترکیب امکان پذیر است اما کیست که بگوید ذات احدیت از چه کرانه تا چه کرانه را تشکیل میدهد و اگر بشود پس ان خدا محدود میشود کاری که در کمال وقاحت در ایین جدید مسیحیت (تحریف شده) انجام گرفت.

ادامه دارد.... 

 

نوشته شده توسط محمد در
لينك مطلب

قابظ الارواح بر من خو گرفت

دوستی از ریحه من رو گرفت

خواب بودم لیک مرگی اشکار

مرگ همچون سبز گشتن در بهار

اندک اندک وقت رفتن سر رسید

نرم نرمک آن جماعت سر رسید

شد نماز موت بر نعشم شروع

بعد از تکبیر، تکبیر بی رکوع

بعدش اتمام صلاه و بعد رفت

قالبی حاوی من بی صبر رفت

تا رسیدن سوی قبری پنج ضرع

شد سه باری مکث و بعدش سوی فرع

عاقبت گوری هویدا شد نمور

از برون از درون مملو ز مور

فاش میدیدم ضمیر بد کسان

بوی خون میداد روی ناکسان

بعد از آن افراشتندم سوی قبر

گوییا از عرش افتادم به گبر

اشکارا گریه بود و اشک و کین

بعد از ان تلقین و حکم عارفین

ناگهان سنگ لحد چیدن گرفت

رعب و وحشت لیک تابیدن گرفت

اخرین سنگ و گل و دیگر خموش

کام مرگم بود یک سر زهر نوش

فاتحه خواندند رفتند از برم

من شدم تنها میان آن حرم

ناگهان دربی گشودند از یسار

آمد آندم یک ملک اندوه بار

درب دیگر شد گشوده از یمین

یک ملک آمد درون از راستین

اولی گفتا بشارت میدهم

افتخاری از صدارت میدهم

دومی فرمود با صد افتخار

میبریمت اندک اندک سوی یار

نا گهان دربی گشودند از جنان

صد هزاران از ملک آمد در آن

از پس زکن و جنود کردگار

شد درون شمس و الشموس امیدوار

گفت خود من آمدم بر سوی تو

هست معلوم عشقم از ابروی تو

گفت یادت هست عاشورای پیش

چون علی فرمود از آن تیغ و نیش

بر زدی بر صورتت از شور زخم

این همان ابروست که خون آمد از آن

خون روان از جایگاهش تا جنان

آنشب از دل از شما راضی شدم

اینک از بهر تو من قاضی شدم

یاد داری بعد از آن صبح سحر

بارها قلبم شکستی از نظر

لیک از خوف خدا آرام باش

من ضمانت کرده ام آرام باش

گفتم از ترس قیامت بر در دارت منم

گفت حتی در قیامت ابرو دارت منم

 

 

نوشته شده توسط محمد در
لينك مطلب

سکوت تلخ و تو اینجا درون من بی سر

هزار خسته ولگرد بی در و پیکر

هزار خاتمه آغاز جبهه ای پر خون

هزار خاطره اندر هزار زخم زبون

و نبش کوچه که انگار بی تو بی معنی است

هزار خاطره از هزار تو کم نیست

شرایط این همه در اقتضای میگنجد

کلام من به کلامت به جای میگنجد

هنوز رنگ در چشمم به رنگ بازی شد

هزار متهم اعدام رای قاضی شد

هزار متهم بی گناه و دل خسته

هزار قطعه ز آهن بروی او بسته

هزار رکن تو را در هزار خندیدم

هزار مرتبه از دور نم نمک دیدم

که چرخ هستی من بی کران دریا شد

هزار وحشی ولگرد با تو معنا شد

و زنگ سیمی سلطان ساز های کمان

و نت به نت زدن  یک دقیقه بودنمان

شبیه رکن معما شبیه دستانت

هزار خاطره از ضمیر دستانت

و نت به نت و کلاوی که گرد میچرخد

و پنجه پنجه استاد و ورد میچرخد

بیا برو ته ان اختراع پیر شدی

به استعاره شعرت چرا ضمیر شدی

بخوان چرند و پرندم و روی برگردان

خدا همیشه نگهبان روی خود گردان

همیشه دلهره دارم که قافیه بد شد

و لیک نمره عالیجناب من صد شد

نوشته شده توسط محمد در
لينك مطلب

يكم: فاطمه عليهاالسلام و خداشناسى

پيامبر گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم روزى از فاطمه عليهاالسلام پرسيد: از خدا چه درخواستى دارى؟ هم اكنون فرشته وحى در كنار من است و از سوى خداوند پيام آورده كه هر حاجتى دارى، برآورده مى‏شود.

فاطمه عليهاالسلام در پاسخ فرمود:

«شَغَلنى عَن مَسألتهُ، لِذةَ خِدمتهِ، لاحاجةَ لى غيرَ النظرَ الى وجهه الكريم.»(1)؛ لذت خدمت او مرا از تمنّا باز داشته است جز به ديدار جمال والاى خدا، نيازى ندارم.

دوم: فاطمه عليهاالسلام و پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏

وقتى آيه 63 سوره نور «لا تجعلوا دُعاءَ الرَسولَ كدعاءِ بَعضكُم بَعضاً»؛ نازل گرديد، شکوه و عظمت بيشتري در دلم جاى گرفت و پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم را به عنوان «اى پدر!» خطاب نمى‏كردم و مدام يا رسول الله مى‏گفتم.

يكى، دو يا سه بار از من روى برگرداند، سپس رو كرد به من و فرمود: اين آيه درباره رفتار تو و بستگانت و فرزندانت نيست، تو از منى و من از تو؛ اين آيه درباره آنهاست كه بى‏مهرانه و با خشونت و از راه گردن‏كشى با من برخورد كرده‏اند.

تو با واژه «اى پدر» با من سخن بگو، كه دل را بهتر زنده مى‏كند و خدا را بيشتر خشنود مى‏سازد.(2)

 

سوم: فاطمه عليهاالسلام و ولايت

قالت فاطمة عليهاالسلام: «انَّ السعيدَ حَق السَعيد مَن اَحبَ عَليّاً فى حَياتهِ و بعدَ مُوتهِ»(3)؛ سعادتمند راستين كسى است كه على عليه‏السلام را در زندگى و پس از مرگ او دوست بدارد.

 

چهارم: فاطمه عليهاالسلام و قرآن

قالت فاطمه عليهاالسلام: «حَبّبَ الّى مِن دنياكُم ثَلاثَ: تَلاوةَ كتابَ اللهِ والنظرَ فى وجهِ رسول الله و الانفاقِ فى سبيلِ الله»(4) ؛ از دنياى شما سه چيز را دوست دارم: تلاوت كتاب خدا، نظاره به چهره رسول خدا و بخشش در راه خدا.

 

پنجم: فاطمه عليهاالسلام و قيامت

قالت فاطمه عليهاالسلام: «الويل ثمّ الويل لمن دخل النّار»(5)؛ واى، باز هم واى بر كسى كه به آتش جهنّم وارد شود!

 

ششم: فاطمه عليهاالسلام و على عليه‏السلام

وقتى فاطمه عليهاالسلام در بستر بود، روزى گريه كرد، على عليه‏السلام به وى فرمود: همسر گرامى! چرا گريه مى‏كنى؟ فاطمه عليهاالسلام فرمود: به خاطر مشكلاتى كه تو پس از من با آن مواجه مى‏شوى؟

على عليه‏السلام فرمود: اشك نريز:

«فَواللهِ انّ ذالك لِصغيرٌ عِندى فِى ذاتِ الله تعالى»(6) ؛ سوگند به خدا! اين امور در آستان مقدّس الهى كوچك است.

 

هفتم: فاطمه عليهاالسلام و اخلاص

قالت فاطمة عليهاالسلام: «مَن اَصعدَ الى اللهِ خالصَ عِبادتهِ، اِهبطَ الله اليهِ اَفضلَ مَصلِحتهِ»(7) ؛ هر كس عبادت ناب و خالص خويش را به آسمان بلند الهى ارسال دارد، خداوند بهترين وسيله سامان بخشى را به سوى او خواهد فرستاد.

 

هشتم: فاطمه عليهاالسلام و دين مدارى

قالت فاطمه عليهاالسلام: «فَاتقوا الله حَقّ تقاته، فيما امركُم و انتهوُا عَمّا نَهاكُم عَنه»(8) ؛ آن چنان كه شايسته خداست، نسبت به او تقوا داشته باشيد، اوامرش را پاس بداريد و از آنچه نهى فرموده، خوددارى كنيد.

نهم: فاطمه عليهاالسلام و ايثارگرى

قالت فاطمه عليهاالسلام: «يا بُنىّ الجارَ ثمّ الدّار» (9) ؛ فرزندم! اول، همسايه و سپس اهل خانه.

 

دهم: فاطمه عليهاالسلام و مسأله رهبرى

قالت فاطمه عليهاالسلام: «اشهد الله تعالى لقد سمعته يقول: عَلىّ خَير مَن اَخلفهِ فيكُم و هُو الامامُ والخليفةُ بعدى و سبطى و تِسعَةُ مِن صُلب الحسين ائمة ابرار، لئن اتبعتموهم وجدتُموهُم هادين مَهديّينَ و لئن خالفتُموهُم لِيَكونَ الاختلاف فيكُم الى يَوم القيامةِ»(10) ؛ خدا را گواه مى‏گيرم از پدرم شنيدم كه مى‏فرمود: على عليه‏السلام بهترين كسى است كه در جمع ميان شما مى‏گذارم. او امام و خليفه پس از من است، او و دو نوه‏ام و نُه تن از تبار حسين عليه‏السلام امامان ابرار هستند؛ كه اگر از آنان پيروى كنيد، آنان را هدايت كننده و راه يافته خواهيد ديد و اگر با آنان مخالفت كنيد، تا روز قيامت در ميان شما اختلاف خواهد بود

پى‏نوشت‏ها:

1. نهج الحياة، ص 99.

2. عوالم العلوم، ج 11، ص 74.

3. نهج الحياة، ص 48.

4. همان، ص 271.

5. بحارالانوار، ج 7، ص 110/ عوالم، ج 11، ص 634.

6. عوالم العلوم، ج 11، ص 494.

7. همان، ص 623.

8. همان.

9. همان، ص 326.

10. همان، ص 594

نوشته شده توسط محمد در
لينك مطلب

پروفسور «فرانکو امتو» شرق شناس 60 ساله ایتالیایی است که تحصیلات خود را در فلسطین، ایتالیا و ایران گذرانده است. او اکنون استاد شرق‌شناسی ادیان در بسیاری از دانشگاه‌ها است.

در عزای حسین از هر دین و ایینی به بکا خواهند بود

نوشته شده توسط محمد در
لينك مطلب

هزار چلچله آزاد هزار ذکر بهار

هزار خانه هزاران هزار حال نزار

سپاه کوچکی از تابوت بی قرار پدر

تلاش کودک و اظطراب دوچرخه سوار

میان کوچه باریک و تنگ خاطراتی تلخ

هزار متهم بی گناه پای چوبه دار

چقدر رنگ ضمیرت شبیه جادو شد

و سر شکسته معکوس با شماره نگار

صدای نازکی از قعر اسمان ششم

و هفتمین نفس از آن سوار باده گسار

خدا کند غزلم بی شماره برگردد

برای لحظه ساعت نگار و شعله جوار

چقدر کنج دلم اعتبار داری تو

و اعتبار خماری و بعد نرخ و شعار

خموش شو غزلت ناتمام میماند

هزار چلچله آزاد هزار ذکر بهار

نوشته شده توسط محمد در
لينك مطلب

شفای مردِ لال

در سال 1410 هجری ، شخصی به نام آقای بلورساز، خادم کشیک دوم آستان قدس رضوی، معجزه ای را از حضرت رضا(ع) نقل کرد به این قرار که:
« من مبتلا به درد دندان شدم، برای کشیدن دندان پیش دکتر رفتم. گفت غده ای هم کنار زبان شماست که باید عمل شود.
با آن عمل من لال شدم و دیگر هر چه خواستم حرف بزنم نمی توانستم و همه چیزها را می نوشتم. هر چه پیش دکترها رفتم درمان نشد. خیلی گرفته و ناراحت بودم.
چند ماه بعد خانم بنده برای رفع درد دندان، پیش دکتر رفت. وقت کشیدن دندان ترسی و وحشتی برایش پیدا شد.
دندانپزشک می پرسد: چرا می ترسی؟
می گوید: شوهرم دندانی کشید و جریان را کلاً برای دکتر می گوید. دکتر می گوید: عجب! آن شوهر شماست؟
می گوید: آری. دکتر می گوید: در عمل جراحی رگ گویایی صدمه دیده و قطع شده و این باعث لال شدن ایشان است و دیگر فایده ندارد.
زن خیلی ناراحت به خانه برمی گردد و شب خوابش نمی برد. مرد می نویسد: چرا ناراحتی؟
می گوید: جریان این است که دکتر گفته شما خوب نمی شوید. ناراحتی مرد زیادتر شده و به تهران می آید خدمت آقای علوی می رسد.
ایشان میفرماید: راهنمایی من این است که چهل شب چهارشنبه به مسجد جمکران بروی، اگر شفایی هست در آنجاست. تصمیم جدی می گیرد و لذا از مشهد که بر می گردد برای چهل هفته بلیط تهیه می کند. که شبهای سه شنبه در تهران و شبهای چهارشنبه به مسجد جمکران مشرف شود.
در هفته 38 که نماز می خواند و برای صلوات سر به مهر می گذارد؛ یک وقت متوجه می شود که همه جا، نورانی شد و یک آقایی وارد و مردم به دنبال او هستند؛ می گویند حضرت حجت است.
 خیلی ناراحت می شود که نمی تواند سلام بدهد. لذا در کناری قرار می گیرد ولی حضرت نزدیک او آمده و می فرمایند: سلام کن
اشاره به زبان می کند که من لالم والا بی ادب نیستم. حضرت بار دوم با تشر می فرماید سلام کن.
 بلافاصله زبانش باز می شود و سلام می گوید. ناگهان خود را در حال سجده می بیند.
این جریان را افرادی که آن آقا را قبل از لال شدن و در حین لالی و بعد از لالی دیده بودند در محضر آیت الله العظمی گلپایگانی شهادت دادند و نوار آن هم محفوظ است. »
 دیدار حضرت یک ساعت به اذان صبح!

آقای قاضی زاهدی نقل کردند:
« سال 1354 هجری شمسی، صبح جمعه ای، بعد از دعای ندبه در منزل خود در قم، با یکی از رفقای موثق اهل علم به نام « آقای حسینی » نشسته بودیم و صحبت در پیرامون مقام حضرت مهدی ارواحنا فداه به میان آمد.

ایشان گفتند: « من منتظر بودم ماشینی برسد و به خیابان آذر بیایم، ناگهان یک سواری آمد و جلو من ایستاد و گفت: آقا بفرمایید. سوار شدم. کم کم تعریف کرد و گفت: من از تهران می آیم و به جمکران می روم، متوجه شدم حالی دارد و زمزمه ای و به نام امام می گرید.

گفتم: این هفته آمدی یا تمام هفته ها؟ گفت: خیر، مدتی است می آیم. گفتم: آیا حضرت هم توجهی نموده و داستانی داری؟
گفت: آری. گفتم: اگر ممکن است بگو. گفت: من بر دردی در کتف و شانه مبتلا شدم، مثل اینکه آن موضع را آتش نهاده باشند، دائماً می سوخت. نزد اغلب دکترهای تهران رفتم و علاج درد نشد؛ تا اینکه عده ای از اطبا تشخیص مرض دادند و گفتند: فلان مرض است ( البته نام مرض را گفته بود ولی ایشان فراموش کرده بود ) که قابل معالجه نیست.

تصمیم گرفتم برای زیارت امام رضا (علیه السلام) به مشهد بروم با ماشین خودم حرکت کردم تا به مشهد رسیدم، برای زیارت به حرم رفتم و زیارتی انجام داده، بیرون آمدم. در بین راه که می رفتم، دیدم مجلس روضه ای است و واعظی بالای منبر به ارشاد مردم مشغول است گفتم: چند لحظه ای بنشینم و استفاده کنم.

به تناسب روز جمعه، واعظ مطالبی پیرامون مقام حضرت حجت (علیه السلام) بیان کرد تا به این جمله رسید که خطاب به جمعیت فرمود:
ای زائرینی که برای زیارت ثامن الحجج آمده اید! بدانید برای شفای دردها و رفع گرفتاریها لازم نیست به مشهد بیایید و درد دل به آقا علی بن موسی (علیه السلام) کنید؛ بلکه ما امام حیّ و زنده داریم!
ما امام زمان داریم که هر کجا با حقیقت توسل به او پیدا کنید به داد می رسد.

این جمله چنان در دل من اثر گذاشت که تصمیم گرفتم از درد، خدمت امام هشتم (علیه السلام) حرفی نزنم. و گفتم: این واعظ، راست می گوید. من هم برمی گردم و با امام زمان(ع) در میان می گذارم.

پس از زیارت دیگر و بازگشت به تهران و خانه، یک شب در حالی که تنها بودم توسل به امام زمان پیدا کردم و درد دل به آقا گفتم. مرا خواب درگرفت.
در عالم رؤیا دیدم که به قم آمده ام. وارد صحن شدم ناگاه از درب دیگر دیدم آقایی وارد صحن شد. گفتند: این آقا «مقدس اردبیلی» است. من نام او را شنیده بودم و می دانستم او خدمت امام زمان (علیه السلام) زیاد رسیده است؛ به عجله خودم را به او رساندم و بعد از سلام، مقدس اردبیلی را قسم دادم به ائمه(ع) که به من توجه کند.

فرمود: به خود آقا و امام حیّ چرا نمی گویی؟
 گفتم: من که نمی دانم آقا کجاست؟
فرمود: یکساعت به اذان صبح همیشه در مسجدِ خودش تشریف دارد. ( یعنی: مسجد جمکران در قم).
من نگاه به ساعت کردم دیدم یک ساعت و نیم به اذان صبح است، پیش خود گفتم: اگر الان به آنجا بروم نیم ساعته می رسم. به طرف مسجد جمکران رفتم، تا وارد صحن مسجد شدم، از پله ها بالا رفتم؛ (الان بنا را تغییر داده اند) پشت شیشه ها دیدم چند نفر رو به قبله نشسته و مشغول ذکراند.

 داخل مسجد شدم. دیدم یکی از آنها مقدس اردبیلی است که الان در صحن بود، سلام کردم. مقدس اشاره کرد: بیا، بعد به یکی از آن اقایان گفت: این مرد از من خواست و من آدرس داده ام تا به این جا آمده. فهمیدم آن آقا امام زمان است.
 شروع کردم به گریه کردن و آقا را قسم دادن به حق جدش امام حسین (علیه السلام) که درد مرا شفا بده.
آقا، بدون اینکه بگویم، دردم کجاست، موضع درد را مستقیم دست گذاشت و فرمود: شما، سالم شدی.
از شوق شفا یافتن از خواب بیدار شدم و از آن موقع تا حال مثل اینکه من چنان مرضی نداشتم و شفا گرفتم.
لهذا به عشق و علاقه به حضرتش و این که این مسجد اینقدر مورد توجه امام زمان (ارواحنا فداه) می باشد از تهران هر شب جمعه می آیم و پس از خاتمه مراسم مسجد به تهران بر می گردم. »

نوشته شده توسط محمد در
لينك مطلب

1. توسل و قضا و قدر الهی

جناب آقا میرزا عبدالرزاق حائری می نویسد:
« همسر مرحومه ام، از ماه مبارک رمضان سال 1362 قمری، در همدان مریض شد و مرض او منجر به امراض دیگر گردید.
برای معالجه به تمامی اطباء و دکترهای درجه یک ایرانی و خارجی و متخصصین مراجعه کردیم و از داروهای مختلف که معمولاً با قیمتهای گزاف تهیه می شد، استفاده نمودیم.
در مدت مرض و معالجه با آن داروها که تقریباً هفت ماه طول کشید، معمولاً معالجه با دعاهای مجرب و ختومات معتبر و انواع توسلات و استشفاء به تربت امام حسین علیه السلام و حتی به تربت قبر مطهر که از طریق مخصوصی به دست آمده بود، نیز همراه بود.
از جمله آنها که مخصوصاً با حال تضرع و توجه و گریه انجام می شد، توسل به حضرت ولی عصر روحی فداه بود. به ایشان عریضه ای نوشتم و دو رکعت نماز خوانده و زیارت "سلام الله الکامل التام ..." ( این استغاثه در مفاتیح الجنان بطور کامل ذکر شده است. ) را در روز جمعه انجام دادم، اما با همه این احوال، مرض و درد آن مرحومه شب و روز شدیدتر می شد به طوری که در اواخر از شدت درد، در سختی زیاد و فریادزدن بود و هر غذایی حتی نصف استکان آب جوجه را استفراغ می کرد و دیگر راضی به مرگ خود شده بود و مکرر التماس می کرد، شکم مرا پاره کنید من که هر ساعت با این درد جان می دهم.

 بالاخره یا خوب می شوم با می میرم و لااقل از درد آسوده می شوم؛ چون شکم، ورم فوق العاده ای داشت و حتی بستگان و دوستان هم به آنچه خودش می گفت راضی شده بودند. حال من هم طوری بود که آنها رقت می کردند.
بالاخره کار به جایی رسید که از حضرت حجت ارواحنا فداه گله مند شدم و حتی به خاطر توسل یکی از دوستان در همان ایام به آن حضرت و اثر دیدن فوری او، از ایشان قهر کردم و گله ام این بود که یا حجت الله اگر مرض حتمی و شفایش امکان پذیر نیست، یک طوری به من بفهمانید. شما به این روسیاه اعتنای سگ هم نمی فرمایید، والا مطلب را می فهماندید.

در شدت مرض و درد، شب چهارشنبه یازدهم ربیع الثانی، مریض از دنیا رفت.
من در آن وقت نتوانستم کنار او باشم؛ ولی بعضی از زنهای مورد اعتماد گفتند:
خودش در حالی که قبلاً زبان او از تکلم بسته شده بود، زبان باز کرد و شهادتین گفت و عرضه داشت:
ای کننده در خیبر، به فریادم برس و جان را تسلیم کرد.

 من حتی از کثرت اندوه نتوانستم به غسالخانه بروم. بالاخره اینها گذشت. روز ختم فاتحه آن مرحومه در مسجدی (مسجد محله حاجی) که نماز می خوانم، سید بزرگواری از شاگردان و مخصوصین خودم، به نام آقا میرعظیم، در مجلس گفتند: دیشب، شب پنج شنبه دوازدهم ربیع الثانی، حضرت حجت عصر علیه السلام را در خواب دیدم و به حضورشان شرفیاب شدم.

حضرت این لفظ را بدون کم و زیاد، فرمودند:
« برویم تسلیت میرزا عبدالرزاق. »
و بعد هم چیزهایی مرحمت نمودند که مربوط به این موضوع نیست.

وقتی که این سید جلیل خواب را برای من نقل کرد، بی اختیار و به سختی به سر خود زدم و از جسارتی که عرض کرده بودم (گله کردن از حضرت)، خیلی خجالت کشیدم. من چه قابلیتی دارم که آن حضرت به تسلیت این سگ روسیاه خود بیایند.

به هر حال اثر تسلیت حضرت به خوبی ظاهر گشت و اندوهم که فوق طاعت بود، نسبتاً کم و آرام شد و به نظرم رسید که با این فرمایش، هم جواب عریضه ام را داده اند و بنده روسیاه خود را از گله و قهر بیرون آوردند و هم به من فهماندند که مقدرات حتمی، قابل تغییر نیست و هم بر یقینم افزودند. »
. عنایت حضرت به طلاب

آیت الله علی پناه اشتهاردی که از اساتید بنام حوزه علمیه قم می باشند، در رابطه با حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) این دو قضیه را در شب آخر ماه صفر سال 1409 هجری قمری نقل فرمودند یکی از آنها مربوط به قبل از آمدن ایشان به قم و دیگری بعد از ورود به قم است.

ماجرای اول :
« قبل از آمدن به قم در اشتهارد تا مطوّل (از کتب حوزوی) خوانده بودم و خیلی مایل بودم که به حوزه علمیه قم بیایم.
 ولی ممکن نمی شد و خصوصاً از نظر امور مادی در مضیقه بودیم. کثرت علاقه به حدی بود که من قبل از طلوع صبح به مسجد چهار محله می رفتم و مخصوصاً توسل به حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) پیدا می کردم و گریه و ناله داشتم و می خواستم تا اسباب رفتنم به قم فراهم شود.
نام حضرت را می بردم و اشک می ریختم. تا آنکه شبی در عالم رؤیا خواب دیدم من را با این شعر امر به رفتن به قم فرمودند و وقتی بیدار شدم دیدم شعر در یادم مانده و آن این بود:

تا خود نروی به پای خود در ره دوست
تا جان نکنی فدای خاک ره دوست

از این خواب فهمیدم که ماندن فایده ندارد و باید خود برای رفتن به قم تصمیم بگیرم. چون در آنجا مکتبی بود که درس می گفتم و مخارج ما را تأمین می کرد، همان روز آمدم خداحافظی کردم و آماده شدم که رهسپار قم گردم.
هر چند التماس کردند که اگر حاجتی داری حاجتت را برآورده کنیم و بمانید. گفتم: نه، من برای ادامه تحصیل باید به قم بروم. و بحمدالله موفق شدم و سال 1320 شمسی به قم آمدم ».

ماجرای دوم  :
« اما آنچه را بعد از ورود به قم از ناحیه حضرت می دانم این بود که همان سالهای اول که به قم آمدم رساله عروة الوثقی چهار حاشیه ای تازه از چاپ خارج شده بود به حواشی آیات عظام: بروجردی، قمی و اصفهانی. من خیلی مایل بودم آن را بخرم و مباحثه فقهی داشته باشم. پیش کتابفروشی رفتم گفت: سه تومان است.

من فقط سی شاهی بیشتر نداشتم التماس کردم تخفیف بدهد؛ گفت: جای چانه ندارد و بعد ده شاهی آن را کم کرد. دیدم قدرت مالی برای خرید آن ندارم مأیوسانه برگشتم و توسل به حضرت ولی عصر(ارواحنا فداه) پیدا کردم و اینکه من محتاج این کتابم و باید وسیله اش را جور کنید.
سابق در مدرسه فیضیه لوله کشی نبود و برای توالت ها آفتابه می بردند. من درب حجره بودم یک وقت دیدم شخصی آمد و گفت: اجازه هست از آفتابه شما استفاده کنم؟ گفتم: مانعی ندارد. آفتابه را برد و برگشت دیدم چیزی گذاشت و رفت.
 وقتی آمدم دیدم سه تومان گذاشته و رفته. من خیلی تعجب کردم، زیرا به فرض که می خواست پول بدهد یک قران بود.
لکن این سه تومان است؛ فهمیدم که چون توسل به حضرت حجت پیدا کردم حضرت برای خرید کتاب حواله کرده اند بلافاصله کتاب را خریدم و بعد هم موفق به جمع آوری مدارک عروه و ... شدم. »

نوشته شده توسط محمد در
لينك مطلب

حاج پیغان پر

متاسفانه پس از عمل جراحی از بیهوشی به کما رفت و پس از تحمل مشقت در گذشت

حرفی نیست و تا پست بعدی فقط سکوت..............................................................................................

.........................................................................................................

...............................................................................................................

......................................................................................................................

 

نوشته شده توسط محمد در
لينك مطلب

برای آنکه دلم بینوا برایش سوخت

 

برای آنکه دو چشمم به سرمه چشمش دوخت

 

برای آنکه دو (hold up) نمایه در گیر است

 

برای آنکه خودش از قماش تزویر است

 

برای آنکه هنوز از خدای مست شده

 

نفیر نفس خودش در نیاز هست شده

 

بیا برای دلم تا ابد گلایه کنیم

 

بسان آن غزل پیش لای لایه کنیم

 

بیا نگو که چرا قافیه تو را تنگ است

 

بیا نگو که برایت نوازشم ننگ است

 

هنوز رسم مرا بی سوار میدانی

 

هنوز صوت مرا یک نوار میدانی

 

بیا برای دلم نه حتی برای دلت

 

برای آن سر سامان گرفته در هگلت

 

برای آن نفس اینبار نه برای خدا

 

برای آنمه تزویر داد خواه نوا

ن

وای برای رسیدن به ذات اقدس او

 

برای هرچه نباشد به جز سماحس او

 

برای من که نه یک بار مرده ام صد بار

 

برای هرکه شود اینک از دم اخیار

 

دعا کنیم که آن روز خیر باز آید

 

و آن سوار هزار چهره از نیاز آید

نوشته شده توسط محمد در
لينك مطلب

حضور سبز تو اینجا مرا حقیر شدم

 

نگاه ایینه گوید که زود پیر شدم

 

چقدر زنگی رومت به رومی زنگ است

 

حدیث من هنر و درکم از هنر ننگ است

 

چقدر رنگی قالی شبیه ابرو شد

 

بهار بر من بی غم هزار سوسو شد

 

برایم از عطش قافیه کنایه بساز

 

تو قسم به خودت یک صدا نمایه بساز

 

هزار خانه هزار داربست فولادی

 

برای آنکه نبردت دلت گلایه بساز

 

چقدر قافیه اینجا حقیر یک مصراع

 

هزار هفتصد و هشتاد بارنامه قطاع

 

برای انکه مرا یک هزار بار گریخت

 

هزار و سیصد و هشتاد و هفت بار گریخت

 

هزار و سیصد و هشتاد و هقت روز سپید

 

هزار سیصد و هشتاد و هفت  نور امید

 

تمام مصرع بالا هدف که مشکل بود

برای من غزل اینبار ول معطل بود

نوشته شده توسط محمد در
لينك مطلب

قصه ي شهر سنگستان

دو تا کفتر

نشسته اند روي شاخه ي سدر کهنسالي

که روييده غريب از همگنان در ردامن کوه قوي پيکر

دو دلجو مهربان با هم

دو غمگين قصه گوي غصه هاي هر دوان با هم

خوشا ديگر خوشا عهد دو جان همزبان با هم

دو تنها رهگذر کفتر

نوازشهاي اين آن را تسلي بخش

تسليهاي آن اين نوازشگر

خطاب ار هست : خواهر جان

جوابش : جان خواهر جان

بگو با مهربان خويش درد و داستان خويش

نگفتي ، جان خواهر ! اينکه خوابيده ست اينجا کيست

ستان خفته ست و با دستان فروپوشانده چشمان را

تو پنداري نمي خواهد ببيند روي ما را نيز کورا دوست مي داريم

نگفتي کيست ، باري سرگذشتش چيست

پريشاني غريب و خسته ، ره گم کرده را ماند

شباني گله اش را گرگها خورده

و گرنه تاجري کالاش را دريا فروبرده

و شايد عاشقي سرگشته ي کوه و بيابانها

سپرده با خيالي دل

نه ش از آسودگي آرامشي حاصل

نه اش از پيمودن دريا و کوه و دشت و دامانها

اگر گم کرده راهي بي سرانجامست

مرا به ش پند و پيغام است

در اين آفاق من گرديده ام بسيار

نماندستم نپيموده به دستي هيچ سويي را

نمايم تا کدامين راه گيرد پيش

ازينسو ، سوي خفتنگاه مهر و ماه ، راهي نيست

بيابانهاي بي فرياد و کهساران خار و خشک و بي رحم ست

وز آنسو ، سوي رستنگاه ماه و مهر هم ، کس را پناهي نيست

يکي درياي هول هايل است و خشم توفانها

سديگر سوي تفته دوزخي پرتاب

و ان ديگر بسي زمهرير است و زمستانها

رهايي را اگر راهي ست

جز از راهي که رويد زان گلي ، خاري ، گياهي نيست

نه ، خواهر جان ! چه جاي شوخي و شنگي ست ؟

غريبي، بي نصيبي ، مانده در راهي

پناه آورده سوي سايه ي سدري

ببنيش ، پاي تا سر درد و دلتنگي ست

نشانيها که در او هست

نشانيها که مي بينم در او بهرام را ماند

همان بهرام ورجاوند

که پيش از روز رستاخيز خواهد خاست

هزاران کار خواهد کرد نام آور

هزاران طرفه خواهد زاد ازو بشکوه

پس از او گيو بن گودرز

و با وي توس بن نوذر

و گرشاسپ دلير شير گندآور

و آن ديگر

و آن ديگر

انيران فرو کوبند وين اهريمني رايات را بر خاک اندازند

بسوزند آنچه ناپاکي ست ، ناخوبي ست

پريشان شهر ويرام را دگر سازند

درفش کاويان را فره و در سايه ش

غبار سالين از جهره بزدايند

برافرازند

نه ، جانا ! اين نه جاي طعنه و سردي ست

گرش نتوان گرفتن دست ، بيدادست اين تيپاي بيغاره

ببنيش ، روز کور شوربخت ، اين ناجوانمردي ست

نشانيها که ديدم دادمش ، باري

بگو تا کيست اين گمنام گرد آلود

ستان افتاده ، چشمان را فروپوشيده با دستان

تواند بود کو باماست گوشش وز خلال پنجه بيندمان

نشانيها که گفتي هر کدامش برگي از باغي ست

و از بسيارها تايي

به رخسارش عرق هر قطره اي از مرده دريايي

نه خال است و نگار آنها که بيني ، هر يکي داغي ست

که گويد داستان از سوختنهايي

يکي آواره مرد است اين پريشانگرد

همان شهزاده ي از شهر خود رانده

نهاده سر به صحراها

گذشته از جزيره ها و درياها

نبرده ره به جايي ، خسته در کوه و کمر مانده

اگر نفرين اگر افسون اگر تقدير اگر شيطان

بجاي آوردم او را ، هان

همان شهزاده ي بيچاره است او که شبي دزدان دريايي

به شهرش حمله آوردند

بلي ، دزدان دريايي و قوم جاودان و خيل غوغايي

به شهرش حمله آوردند

و او مانند سردار دليري نعره زد بر شهر

دليران من ! اي شيران

زنان ! مردان ! جوانان ! کودکان ! پيران

وبسياري دليرانه سخنها گفت اما پاسخي نشنفت

اگر تقدير نفرين کرد يا شيطان فسون ، هر دست يا دستان

صدايي بر نيامد از سري زيرا همه ناگاه سنگ و سرد گرديدند

از اينجا نام او شد شهريار شهر سنگستان

پريشانروز مسکين تيغ در دستش ميان سنگها مي گشت

و چون ديوانگان فرياد مي زد : آي

و مي افتاد و بر مي خاست ، گيران نعره مي زد باز

دليران من ! اما سنگها خاموش

همان شهزاده است آري که ديگر سالهاي سال

ز بس دريا و کوه و دشت پيموده ست

دلش سير آمده از جان و جانش پير و فرسوده ست

و پندارد که ديگر جست و جوها پوچ و بيهوده ست

نه جويد زال زر را تا بسوزاند پر سيمرغ و پرسد چاره و ترفند

نه دارد انتظار هفت تن جاويد ورجاوند

دگر بيزار حتي از دريغا گويي و نوحه

چو روح جغد گردان در مزار آجين اين شبهاي بي ساحل

ز سنگستان شومش بر گرفته دل

پناه آورده سوي سايه ي سدري

که رسته در کنار کوه بي حاصل

و سنگستان گمنامش

که روزي روزگاري شبچراغ روزگاران بود

نشيد همگنانش ، آغرين را و نيايش را

سرود آتش و خورشيد و باران بود

اگر تير و اگر دي ، هر کدام و کي

به فر سور و آذينها بهاران در بهاران بود

کنون ننگ آشياني نفرت آبادست ، سوگش سور

چنان چون آبخوستي روسپي . آغوش زي آفاق بگشوده

در او جاي هزاران جوي پر آب گل آلوده

و صيادان دريابارهاي دور

و بردنها و بردنها و بردنها

و کشتي ها و کشتي ها و کشتي ها

و گزمه ها و گشتي ها

سخن بسيار يا کم ، وقت بيگاه ست

نگه کن ، روز کوتاه ست

هنوز از آشيان دوريم و شب نزديک

شنيدم قصه ي اينپير مسکين را

بگو آيا تواند بود کو را رستگاري روي بنمايد ؟

کليدي هست آيا که ش طلسم بسته بگشايد ؟

تواند بود

پس از اين کوه تشنه دره اي ژرف است

در او نزديک غاري تار و تنها ، چشمه اي روشن

از اينجا تا کنار چشمه راهي نيست

چنين بايد که شهزاده در آن چشمه بشويد تن

غبار قرنها دلمردگي از خويش بزدايد

اهورا وايزدان وامشاسپندان را

سزاشان با سرود سالخورد نغز بستايد

پس از آن هفت ريگ از يگهاي چشمه بردارد

در آن نزديکها چاهي ست

کنارش آذري افزود و او را نمازي گرم بگزارد

پس آنگه هفت ريگش را

به نام و ياد هفت امشاسپندان در دهان چاه اندازد

ازو جوشيد خواهد آب

و خواهد گشت شيرين چشمه اي جوشان

نشان آنکه ديگر خاستش بخت جوان از خواب

تواند باز بيند روزگار وصل

تواند بود و بايد بود

ز اسب افتاده او نز اصل

غريبم ، قصه ام چون غصه ام بسيار

سخن پوشيده بشنو ، من مرده ست و اصلم پير و پژمرده ست

غم دل با تو گويم غار

کبوترهاي جادوي بشارتگوي

نشستند و تواند بود و بايد بودها گفتند

بشارتها به من دادند و سوي آشيان رفتند

من آن کالام را دريا فرو برده

گله ام را گرگها خورده

من آن آواره ي اين دشت بي فرسنگ

من آن شهر اسيرم ، ساکنانش سنگ

ولي گويا دگر اين بينوا شهزاده بايددخمه اي جويد

دريغا دخمه اي در خورد اين تنهاي بدفرجام نتوان يافت

کجايي اي حريق ؟ اي سيل ؟ اي آوار ؟

اشارتها درست و راست بود اما بشارتها

ببخشا گر غبار آلود راه و شوخگينم ، غار

درخشان چشمه پيش چشم من خوشيد

فروزان آتشم را باد خاموشيد

فکندم ريگها را يک به يک در چاه

همه امشاسپندان را به نام آواز دادم ليک

به جاي آب دود از چاه سر بر کرد ، گفتي ديو مي گفت : آه

مگر ديگر فروغ ايزدي آذر مقدس نيست ؟

مگر آن هفت انوشه خوابشان بس نيست ؟

زمين گنديد ، آيا بر فراز آسمان کس نيست ؟

گسسته است زنجير هزار اهريمني تر ز آنکه در بند دماوندست

پشوتن مرده است آيا ؟

و برف جاودان بارنده سام گرد را سنگ سياهي کرده است آيا ؟

سخن مي گفت ، سر در غار کرده ، شهريار شهر سنگستان

سخن مي گفت با تاريکي خلوت

تو پنداري مغي دلمرده در آتشگهي خاموش

ز بيداد انيران شکوه ها مي کرد

ستم هاي فرنگ و ترک و تازي را

شکايت با شکسته بازوان ميترا مي کرد

غمان قرنها را زار مي ناليد

حزين آواي او در غار مي گشت و صدا مي کرد

غم دل با تو گويم ، غار

بگو آيا مرا ديگر اميد رستگاري نيست ؟

صدا نالنده پاسخ داد

آري نيست ؟

نوشته شده توسط محمد در
لينك مطلب

 

  • تعریف برزخ

حد و فاصله بین دو چیز را برزخ گویند و از این جهت به فاصله بین مرگ تا روز قیامت نیز برزخ گفته شده است.

در قرآن آمده است:

« وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ »

از لحظه مرگ تا روز برانگیختن، فاصله است. (مومنون/100)

این آیه به خوبى معناى برزخ را آشكار مى كند.

لفظ «برزخ» در لغت به معناى واسطه و فاصله بین دو چیز است؛ اما در اصطلاح شرعی به معناى عالم قبر (حیات برزخى) استعمال مى شود.

از این رو، هنگامى كه پرسیده مى شود: برزخ چیست؟

امام صادق علیه السلام در پاسخ مى فرمایند:

«از لحظه مرگ تا وقتى كه از قبر خارج مى شویم».(1)

حد و فاصله بین دو چیز را برزخ گویند و از این جهت به فاصله بین مرگ تا روز قیامت نیز برزخ گفته شده است.
  • آراى اندیشمندان

حتمى بودن پاداش و كیفر در فاصله میان دنیا و آخرت - كه از آن به عالم برزخ، حیات برزخى، جهان برزخى، زندگى قبر، عالم مثال و تعابیرى از این قبیل یاد مى شود - مورد اتفاق تمام اندیشمندان و فرهیختگان اسلامى است.

«علامه حلّى» در «شرح تجرید» چنین مى نگارد:

«عذاب قبر، موردِ اجماع تمام مذاهب اسلامى است».(2)

اخبار و روایات وارد شده در این باب، به گونه اى صراحت و دلالت دارد كه تمام مذاهب اسلامى، راجع به بودن چنین عالمى سخن گفته اند.

* * * * *

  • منشأ ایمان

منشأ ایمان و اعتقاد به «حیات برزخی» آیات، روایات و اخبار متواتر از معصومان علیهم السلام است؛ از این روى، در گفتارهاى آینده به تفصیل در این باره بحث مى كنیم. بنابراین، دیگر نیازى به اثبات چنین عالمى از طریق دلایل عقلى نیست؛ امّا برخى از دانشمندان اسلامى، از نظر عقل نیز دلایلى بر بودن «عالم برزخ» بیان كرده اند. عقل با نقل -در این موضوع- نه تنها منافاتى ندارد؛ بلكه دلایل نقلى را نیز تأیید مى كند.

در حدیث نبوى فرمودند:

«ما خُلِقْتُم لِلْفَناء بَلْ خُلِقْتُم لِلْبَقاء وَ إنَّما تَنْقلُونَ مِنْ دارٍ اِلى دارٍ»

اى انسان! تو براى فنا آفریده نشدى؛ بلكه همواره بقا خواهى داشت و مرگ پایان راهت نیست؛ بلكه با مرگ از خانه اى به خانه اى دیگر كوچ مى كنى.(3)

مراد این است كه پس از گسستن حیات از جسم انسان، روح او از عالم ماده فراتر مى رود و به جهانى دیگر سیر مى كند و در آن جهان نیز همواره باقى است و هرگز فانى نمى شود.

«روح، پا را از عالم مادیت فراتر مى نهد و پس از مرگ، جسم دنیوى در صورتى كه هیچ نشانى از ماده اعم از جسم، مكان و زمان ندارد؛ وارد عالم تَجرُّد و مجردات مى شود. عالم برتر از عالم ماده (دنیا) را عالم مجردات گویند، جایی که روح از جسم مادی جدا می شود.

روح، مانند مرغى كه از فقس بیرون بیاید، بدن را كنار مى گذارد و همانگونه كه پرنده هنگام رهایى از قفس، در عالمى بزرگ تر به پرواز در مى آید؛ روح، پس از اینكه بدن دنیوى را كنار گذاشت، بدنى كامل تر از آن جایگزینش مى شود.

ملاصدرا در این زمینه می فرماید که معناى مرگ، فنا نیست؛ بلكه انتقال از حالتى به حالتى و از جهانى به سوى جهانى دیگر است؛ یعنى، اینكه روح، مانند مرغى كه از فقس بیرون بیاید، بدن را كنار مى گذارد و همانگونه كه پرنده هنگام رهایى از قفس، در عالمى بزرگ تر به پرواز در مى آید؛ روح، پس از اینكه بدن دنیوى را كنار گذاشت، بدنى كامل تر از آن جایگزینش مى شود.

اگر بخواهیم این بدن را تشریح كنیم آن را به بدن شما در عالم خواب مثال مى زنیم؛ شما در هنگام خواب، بدن مادیتان - كه از عناصر، تشكیل شده - خوابیده است؛ ولى شما (عالم رویا) مى بینى كه وارد باغ شدى و با چشم (مناظر باغ را) مى بینى و با گوش (صداها را) مى شنوى (و با بینى، بوها را مى بویى)؛ چیدن و خوردن میوه از درختان را نیز حس مى كنى.

آیا مى توان گفت: این بدن، وجود ندارد؟ مسلماً معدوم نیست؛ زیرا به معدوم محض، نه اشاره حسى مى توان كرد و نه اشاره عقلى.

بنابراین، بدن عالم خواب، واقعاً بدن است و آن را به

«بدن مثالى» تعبیر مى كنند؛ یعنى، در واقع یك چیزى هست؛ یك واقعیتى هست.

شما وقتى كه به خواب مى روى، بدن طبیعى را مى گذارى و با بدن مثالى در عالم مثال و برزخ، سیر مى كنى. مرگ نیز همانند خواب است (با این تفاوت كه) آن، برزخى ناقص و مرگ برزخى كامل تر است.

در خواب، علاقه از بدن طبیعى، به طور كلى قطع نشده؛ اما در حال مرگ، علاقه از بدن طبیعى به كلى قطع مى شود»(4)

از این رو است كه مى گوییم:

«روح، همواره باقى است و هرگز فانى نمى شود».

پی نوشت:

1- «بحارالانوار»، ج 6، ص 267.

2- «كشف المراد فى شرح تجرید الاعتقاد»، ص 296.

3- «بحار»، ج 6، ص 249.

4- «درسهایى از نهج البلاغه» درس ششم، ص 59 - 61، دفتر انتشارات اسلامى.

نوشته شده توسط محمد در
لينك مطلب

اگرچه حاليا ديريست کان بي کاروان کولي

ازين دشت غبار آلود کوچيده ست

و طرف دامن از اين خاک دامنگير برچيده ست

هنوز از خويش پرسم گاه

آه

چه مي ديده ست آن غمناک روي جاده ي نمناک ؟

زني گم کرده بويي آشنا و آزار دلخواهي ؟

سگي ناگاه ديگر بار

وزيده بر تنش گمگشته عهدي مهربان با او

چنانچون پاره يا پيرار ؟

سيه روزي خزيده در حصاري سرخ ؟

اسيري از عبث بيزار و سير از عمر

به تلخي باخته دار و ندار زندگي را در قناري سرخ ؟

و شايد هم درختي ريخته هر روز همچون سايه در زيرش

هزاران قطره خون بر خاک روي جاده ي نمناک ؟

چه نجوا داشته با خويش ؟

پ يامي ديگر از تاريکخون دلمرده ي سوداده کافکا ؟

همه خشم و همه نفرين ، همه درد و همه دشنام ؟

درود ديگري بر هوش جاويد قرون و حيرت عصباني اعصار

ابر رند همه آفاق ، مست راستين خيام ؟

تقوي ديگري بر عهد و هنجار عرب ، يا باز

تفي ديگر به ريش عرش و بر آين اين ايام ؟

چه نقشي مي زده ست آن خوب

به مهر و مردمي يا خشم يا نفرت ؟

به شوق و شور يا حسرت ؟

دگر بر خاک يا افلاک روي جاده ي نمناک ؟

دگر ره مانده تنها با غمش در پيش آيينه

مگر ، آن نازنين عياروش لوطي ؟

شکايت مي کند ز آن عشق نافرجام ديرينه

وز او پنهان به خاطر مي سپارد گفته اش طوطي ؟

کدامين شهسوار باستان مي تاخته چالاک

فکنده صيد بر فتراک روي جاده ي نمناک ؟

هزاران سايه جنبد باغ را ، چون باد برخيزد

گهي چونان گهي چونين

که مي داند چه مي ديده ست آن غمگين ؟

دگر ديريست کز اين منزل ناپاک کوچيده ست

و طرف دامن از اين خاک برچيده ست

ولي من نيک مي دانم

چو نقش روز روشن بر جبين غيب مي خوانم

که او هر نقش مي بسته ست ، يا هر جلوه مي ديده ست

نمي ديده ست چون خود پاک روي جاده ي نمناک

نوشته شده توسط محمد در
لينك مطلب

هزار سیصد و هشتاد و هفت بار گریست

دو چشم خیره شد اندوه یاس را نگریست

چقدر رنگ گل قالیت قشنگ شده

نصیب آنهمه سرباز یک فشنگ شده؟

به خاطرت به خدا تا خدای می آیم

به راه تو به خدا با نوای می آیم

نماز اول وقتم نماز ناسیه شد

چقدر فاصله یک بیت و قافیه شد

بیا برای عطش این زمین گلایه کنیم

صدا نوا نفس ای وای لای لایه کنیم

چقدر رنگی قالی شبیه چشم تو شد

سیاه سفید نه رنگی شبیه چشم تو شد

چقدر شعر می آید و ناب می آید

وتا لحظه بعد حس خواب می آید

ببند پلک خودت را محمد از افکار

بخواب و بعد بشو, ز خواب من سرشار

اگر چه  قافیه ها اندکی به تنگ آمد

ولی برای محمد نوا جفنگ آمد

نوشته شده توسط محمد در
لينك مطلب

هو المحبوب

 

دریچه تا ابدیت خاص

 

بنگ بنگ بنگ

 

خلوص در تهجد

 

پاست پروتکل

 

دوگانگی اخلاقی

 

شرف

 

بنگ بنگ بنگ

 

نماز اول وقتم خلاصه یک دم شد

 

خلوص نیتم افسوس گناه اعظم شد

 

خفییه خیر شد اینگونه از ریا مملو

 

تجافی نفسم از گناه هر دم شد

 

(درچه پنجره ابدیت تا خاصیت)

 

درون فاصله انگار پیر تر شده ام

 

نفیر نفس تو را من حقیر تر شده ام

 

زمانه بد شده اینجا شعار  معصیت است

 

قسم به جان خودت انتظار معصیت است

 

تمام حادثه اردیبهشت هفت و هشت

 

تقاص هفتم خرداد ماه شصت و هشت

 

حیکم داده دوایم که زخم مرهم شد

 

تمام حادثه ها در نگاه من بم شد

 

چه عاشقانه شد اینک تبسم مهتاب

 

منم غلام سگانت کرم نما ارباب

 

کرم نما بشوم خاکسار رهت

 

شوم فدا به فدای غمزه نگهت

 

بسی تامل امیرم که بار بسته نشد

 

دلم از این همه انتظار خسته نشد

 

برای این غزلم مست مست شدم

 

برای هر چه که دارم دوباره هست شدم

 

حقیر تر ز من اینجا برای عشق شما

 

خدا خدا چقدر از گناه پست شدم

 

نه تجزیه و نه بحران و نه حتی کنشی

 

کمی فراتر از آذر ماه شصت ششی

 

صدای قل قل قلیان و چای در سینی

 

موزیک خواب بهار از جناب لاچینی

 

خلاصه آنقدر اینجا به بار میشینم

 

برای حسرت یه لحظه انتظار میشینم

 

که یا تو مرا از قفس رها سازی

 

و یا مرا مسافر دشت  کر بلا سازی

 

 

نوشته شده توسط محمد در
لينك مطلب

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

پرانتز باز – بعضی رفقا گفته بودن چرا جمله فوق رو فارسی نمی نویسم در پاسخ باید گفت ترجمه جمله فوق

 

 

به دلیل وجود دو کلمه الله و الرحمن به هر زبانی جز عربی غیر ممکن است چرا که هر دو کلمه مقدسه الله و

 

 

الرحمن اسم خاص است و غیر قابل ترجمه - پرانتز بسته

 

 

 

دو چشم آب مستت یا ابا الفضل

 

 

فلک مبهوت دستت یا ابا الفضل

 

 

خدا میگفت در وقت نبردت

 

 

بنازم ناز شصتت یا ابا الفضل

 

---------------------------

 

 

نگاهش شور رزمش آتشین است

 

 

که این از دامن ام البنین است

 

 

نوشته روی بازوبند عباس

 

 

فقط حیدر امیر المومنین است

 

--------------------------

 

 

سر گیسوش شام و چهره خورشید

 

 

علی در قاب این قامت درخشید

 

 

تمام لشکر از هم لحظه ای که

 

 

رگ پیشانیش را دید پاشید

 

-------------------------

 

 

نگاهش از دل ما غم بریزد

 

 

رخش از چشمها ماتم بریزد

 

 

حرم را که با برق نگاهش

 

 

تمام دشت را بر هم بریزد

---------------------

 

 

*عشق من ، برای غمت ، چشمام ابر بهاریه عاشقتو دریاب ، دل بی تاب  ،  برا حرمت  ،  لطفی مرحمتی

 

 

 

جون مادرت ای ارباب*

 

 

 

*وقتی دل آواره میشه، قدر سایه پرچم عشقتو میدونه ،  قلب من تا به همیشه  ،  زیر سایه خیمه لطف تو می

 

 

 

مونه ،  این چشما به خاطر تو ،  هر شب اشکی زمزمه های شرر باره ،  رازم رو به مادر تو ،  میگم وقتی

 

 

 

دلم هوای حرمت داره *

 

 

 

با قی خدا و بس

نوشته شده توسط محمد در
لينك مطلب

اشاره: نوشتار ذيل برداشتى از سخنرانى حضرت استاد ميلانى است كه در ماه مبارك رمضان پيرامون امام مهدى (عج) ايراد فرموده‏اند .

در اين نوشتار نقاط اشتراك مسلمانان درباره‏ى حضرت مهدى (عج) بيان شده و برخى از احاديث مورد اتفاق شيعه و اهل سنت‏ بررسى مى‏شود و در ادامه به برخى سؤالات در زمينه مهدويت پاسخ داده شده و معنا و مفهوم حديث‏شريف (افضل الاعمال انتظار الفرج) تبيين مى‏شود .

شيعه‏ى اماميه، بر اين باور است كه

 1 - امام مهدى (عج) دوازدهمين امام از ائمه‏ى اطهار (عليهم‏السلام) است;

 2 - ايشان، پا به عرصه‏ى گيتى گذاشته و در حال حاضر، در اين پهناى هستى، حيات دارد ولى از ديدگان پنهان است;

 3 - انديشه‏ى ناب مهدوى، با اين خصوصيات، از ضروريات مذهب تشيع بوده و هر گونه تشكيك و ترديد آفرينى در آن، موجب بيرون رفتن از مذهب است .

 اين نوشتار، از سه فصل تشكيل شده است:

 الف) مباحث مربوط به اصل مهدى باورى و اعتقادات شيعه‏ى دوازده امامى;

 ب) پژوهش درباره‏ى روايات و سخنان موجود در كتاب‏هاى اهل سنت كه مخالف با نظر شيعه‏ى اماميه است;

ج) پاسخ به سؤالاتى در باره‏ى مهدويت كه به اذهان خطور مى‏كند و گاهى در كتاب‏ها مطرح مى‏شود و چه بسا نويسندگان اهل سنت، با اين سؤالات، باورهاى شيعه را در اين زمينه مورد طعن و انتقاد قرار مى‏دهند .

فصل يكم: نقاط اشتراك تمامى مسلمانان

نكته‏ى يكم -

همه‏ى مسلمانان، جز اندكى، بر اين كه رسول اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) به وجود «مهدى‏» خبر و نويد داده‏اند و براى آن حضرت، اسماء و صفاتى را ذكر فرموده‏اند، اتفاق دارند . روايات شيعه و اهل سنت، در اين موضوع، بيش از حد تواتر است . بنابراين، جامعه‏ى اسلامى، همگى، بر اين باورند و هرگاه كسى بعد از شناخت از چنين اخبارى، اصل اين عقيده را تكذيب كند، در حقيقت، سخنان پيامبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) را دروغ شمرده است .

اخبار نبى اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) درباره‏ى اين موضوع، در كتاب‏هاى معتبر شيعه و نيز در صحاح و سنن و مجاميع اهل سنت، موجود است . نيز از سوى علماى شيعه و سنى، كتاب‏هايى جداگانه درباره‏ى حضرت مهدى (عج) تدوين شده است . علاوه بر احاديث، آيات بسيارى از قرآن مجيد هم به امام مهدى (عج) تاويل شده است . بنابراين، نبايد براى قول ابن خلدون در جهت رد روايات مهدويت و انكار مهدى در اسلام، ارزشى قائل شد . برخى از علماى اهل سنت هم در رد نظر ابن خلدون مطالبى را نوشته‏اند .

مشهورترين تدوين كنندگان احاديث امام مهدى، از اهل سنت، اينان‏اند:

 1 - ابوبكر بن ابى خيثمة (وفات 279 ه) ; 2 - نعيم بن حماد المروزى (وفات 288 ه) ; 3 - ابوحسين بن المنادى (وفات 336 ه) ; 4 - ابونعيم اصفهانى (وفات 430 ه) ; 5 - ابوالعلاء عطار همدانى (وفات 569 ه) ; 6 - عبدالغنى مقدسى (وفات 600 ه) ; 7 - ابن عربى اندلسى (وفات 638 ه) ; 8 - سعدالدين الطمويى (وفات 650 ه) ; 9 - ابوعبدالله كنجى شافعى (وفات 658) ; 10 - يوسف بن يحيى المقدسى (وفات 658) ; 11 - ابن قيم جوزيه (وفات 685 ه) ; 12 - ابن كثير دمشقى (وفات 774 ه) ; 13 - جلال الدين سيوطى (وفات 911 ه) ; 14 - شهاب الدين ابن حجر مكى (وفات 974 ه) ; 15 - على بن حسام الدين متقى هندى (وفات 975 ه) ; 16 - نورالدين على قارى هروى (وفات 1014 ه) ; 17 - محمد بن على شوكانى (وفات 1250 ه) ; 18 - احمد بن صديق غمارى (وفات 1380 ه) ;

گفتنى است، در زمان معاصر هم كتاب‏هاى زيادى از سوى مؤلفان [سنى] درباره‏ى مهدويت، تدوين شده است . (1)

 تواتر احاديث مهدى (عج)

از ميان علماى اهل سنت، افراد بسيارى، به متواتر بودن احاديث مهدى (عج) و يا لااقل به صحت آن‏ها، تصريح كرده‏اند .

 از جمله‏ى آنان، مى‏توان اين افراد را نام برد:

 1 - ترمذى (صاحب الصحيح) ; 2 - محمد بن حسين آبرى (وفات 363 ه) ; 3 - حاكم نيشابورى (صاحب مستدرك) ; 4 - ابوبكر بيهقى (صاحب السنن الكبرى) ; 5 - فراء بغوى محيى السنة; 6 - ابن اثير جزرى; 7 - جمال الدين مزى; 8 - شمس الدين ذهبى; 9 - نورالدين هيثمى; 10 - ابن حجر عسقلانى; 11 - جلال الدين سيوطى .

خلاصه اين كه در امت اسلامى، محلى براى ترديد آفرينى در اصل ايده‏ى مهدويت، يافت نمى‏شود .

نكته‏ى دوم -

در هر زمان، حتما، بايد امامى باشد كه همه‏ى مسلمانان به او اعتقاد داشته و به او اقتدا كنند و او را ميان خود و حق تعالى، حجت قرار دهند . ما اين نكته را از اين آيات و روايات مى‏فهميم:

 1 - «لئلا يكون للناس على الله حجة‏» (2) ; تا براى مردم در مقابل خداوند [بهانه و] حجتى نباشد .

 2 - «ليهلك من هلك عن بينة و يحيى من حى عن بينة‏» (3) (تا كسى را كه [بايد] هلاك شود، آگاهانه هلاك شود و كسى كه [بايد] زنده بماند، آگاهانه، زنده بماند .

 3 - «قل فلله الحجة البالغة‏» (4) ; بگو: «برهان رسا ويژه‏ى خدا است .» .

حضرت على (عليه‏السلام) هم در نهج البلاغه مى‏فرمايند: اللهم بلى لاتخلو الارض من قائم لله بحجة اما ظاهرا مشهورا و اما خائفا مغمورا، لئلا تبطل حجج الله و بيناته (5) ; آرى، زمين، هيچ گاه از حجت الهى، تهى نيست [. او]، يا آشكار او شناخته شده و يا بيمناك و پنهان است [. او بايد باشد] تا جت‏خدا باطل نشود و نشانه‏هايش از ميان نرود .

 در اين باب، روايات بسيارى در كتاب‏هاى حديثى و روايى، از جمله در صحيحين، مسانيد، سنن، معاجم، . . . وارد شده است كه مورد پذيرش اماميه و اهل سنت است . حديث‏يكم - «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية; هر كس بميرد و امام زمان خود را نشناسد، بر مرگ جاهليت مرده است .» . سعدالدين تفتازانى، حديث را، مرسله مسلمه (مورد پذيرش همگان) دانسته و مباحث‏خود را در شرح المقاصد (6) بر آن بنا كرده است . اين حديث‏شريف، با عبارات ديگرى نيز وارد شده است، ولى همگى، به يك معنا اشاره دارند . به عنوان نمونه، در مسند احمد (7) ، مسند ابى داوود الطيالسى (8) ، صحيح ابن حبان (9) ، المعجم الكبير (10) ، اين حديث، چنين وارد شده است: «من مات بغير امام مات ميتة جاهلية‏» .

 برخى ديگر از علما، حديث را به شكل زير از كتاب المسائل الخمسون فخر رازى نقل كرده‏اند: «من مات و لم يعرف امام زمانه فليمت ان شاء يهوديا وان شاء نصرانيا .» . البته، بايد چنين معرفتى، مقدمه‏ى اعتقاد باشد; يعنى، هر كس بميرد و به امام زمان خود كه منصوب از جانب خدا است، باور نداشته باشد، بر مرگ جاهليت مرده است . مراد از «امام زمانه‏» ، هر حاكمى كه بر امور مسلمانان و مؤمنان سيطره پيدا كرده باشد، نيست; زيرا، شناخت چنين شخصى، واجب نيست و نشناختن او، موجب ورود در جهنم و مرگ جاهليت نخواهد بود . آن امامى كه شناخت و اطاعت‏اش واجب بوده و اعتقاد به او و حجت قرار دادن او بين خود و خداى لازم است، امامى است كه منصوب از جانب خداوند باشد . تاريخ نگاران، نوشته‏اند همان عبدالله بن عمر كه از بيعت‏با على (عليه‏السلام) امتناع كرد، شبانه، در خانه‏ى حجاج را كوبيد تا با او براى عبدالملك بيعت كند، تا آن شب را بدون امام به صبح نرساند! عبدالله، به حجاج گفت: «شنيدم رسول الله فرمود: "من مات ولا امام له مات ميتة جاهلية" .» .

گفتنى است در اين شب، حجاج عبدالله بن عمر را تحقير كرده و پاى خود را براى بيعت دراز كرد و عبدالله بن عمر اينگونه با حجاج بيعت نمود البته اين اثر وضعى گناه او است، زيرا كسى كه از بيعت‏با شخصى مثل على (عليه‏السلام) خوددارى كند روزى با امثال حجاج با چنين كيفيتى يعت‏خواهد كرد . همچنين تاريخ نگاران در شرح حال عبدالله بن عمر چنين آورده‏اند كه ايشان در واقعه حرة - در اين واقعه يزيد بن معاويه به مدت سه روز شهر مدينه را براى سپاهيان خود مباح اعلام كرد تا هر كارى كه خواستند انجام دهند، در اين واقعه دهها هزار نفر از جمله صدها تن از صحابه و تابعين كشته شده و صدها زن بدون شوهر فرزند به دنيا آوردند - نزد عبدالله بن مطيع آمد و گفت: نزد تو آمده‏ام تا حديثى را كه از رسول الله شنيده‏ام براى تو نقل كنم: پيامبر فرمود: (من خلع يدا من طاعة لقى الله يوم القيامة لاحجة له، و من مات و ليس فى عنقه بيعة مات ميتة جاهلية) (11) البته بعدها عبدالله بن عمر به سبب بيعت نكردن با حضرت على (عليه‏السلام) و مشاركت نكردن با ايشان در جنگ - با گروه متجاوزان - تاسف مى‏خورد . (12) بنابراين مساله وجوب شناخت امام در هر زمان و وجوب اعتقاد به امامت اشان و ملتزم شدن به بيعت‏با او مورد پذيرش همگان - شيعه و اهل سنت - بوده و احاديث و سيرت صحابه بر آن دلالت داشته و از ضروريات عقائد اسلامى به شمار مى‏آيد .

 نكته‏ى سوم -

حضرت رسول (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) فرمودند: «الائمة بعدي اثنا عشر» . (13) حضرت مهدى (عج) از جمله‏ى آن امامان دوازده گانه - كه حضرت خبر داده‏اند - است . در اين جهت، هيچ شك و ترديدى راه ندارد; چرا كه تمام صفات و قيدهايى كه در اين حديث‏شريف ذكر شده است، تنها بر حضرت مهدى (عج)، منطبق است و نه كس ديگر; زيرا، تنها، آن هنگام كه حضرت حجت (عليه‏السلام) پديدار شود، مردم، بر امامت او اجتماع خواهند داشت و خداوند تبارك و تعالى، به دست ايشان، اسلام را عزيز خواهند گرداند و بر همه‏ى اديان غلبه خواهند داد . برخى از نويسندگان كه جانشينان بعد از رسول اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) را از ميان بنى اميه و . . . مى‏دانند، امام مهدى (عج) را جزء آن خلفا بر شمرده‏اند .

خلاصه‏ى سخن اينكه:

 1 - امت اسلامى، داراى يك منجى مصلح، به نام مهدى (عليه‏السلام) است . 2 - در هر زمانى، امامى است كه بر همه‏ى مسلمانان واجب است او را بشناسد و به او ايمان بياورند . 3 - مراد از مهدى (عج) - كه در روايات پيامبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) از او خبر داده شده است - دوازدهمين امام از ائمه‏ى اطهار (عليه‏السلام) است . بنابراين، بعد از آن كه همه‏ى مسلمانان، بر ايده‏ى مهدويت اتفاق دارند و حضرت مهدى (عليه‏السلام)، امام دوازدهمين شيعيان است، شناخت و اعتقاد به او، واجب است و هر كس بميرد و او را نشناسد، بر مرگ جاهليت مرده است . در كتاب‏هاى اهل سنت هم رواياتى كه مطابق با ايده و عقيده‏ى شيعه‏ى اماميه باشد، وجود دارد . در اين جا به برخى از آن‏ها اشاره مى‏كنيم .

روايت‏يكم

پيامبر اكرم فرمود: «اگر از [عمر] دنيا، جز يك روز باقى نماند، خداوند تبارك و تعالى، آن روز را آن قدر طولانى مى‏گرداند، تا اين كه مردى از فرزندان من، در آن روز، برانگيخته شود . او هم نام من است .» . سلمان ايستاد، و عرضه داشت: «يا رسول الله! از كدامين فرزندت؟» . حضرت فرمود: «از اين فرزند و با دستان مبارك‏اش بر حسين زد .» . اين روايت، از ابى القائم الطبرانى (14) ابن عساكر الدمشقى، ابى نعيم الاصفهانى ابن قيم الجوزيه، يوسف بن يحيى المقدسى، (15) شيخ الاسلام الجوينى (16) ، ابن حجر المكى (17) (صاحب الصواعق) نقل شده است .

 روايت دوم

زمانى كه پيامبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) در حال احتضار بود، به حضرت زهرا (عليهاالسلام) فرمود: «اى فاطمه! چه چيزى تو را مى‏گرياند؟ بدان كه خداوند تبارك و تعالى، به زمين نظر كرد و از آن، پدرت را اختيار كرده و او را به پيامبرى برانگيخت، سپس دوباره به زمين نظر كرد و شوهرت را اختيار كرد . به من وحى كرد كه تو را به ازدواج او در آورم و او را وصى خود قرار دهم . آيا نمى‏دانى كه خداوند به سبب اين كه نزد خداوند، بزرگ منزلت‏بودى، تو را به ازدواج كسى در آورد كه از همه عالم‏تر و بردبارتر بود و اسلام آوردن او بر همه مقدم است؟» . حضرت زهرا (عليهاالسلام) تبسم نمود و شاد گرديد . سپس رسول‏الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) افزود: «و از ما است آن مهدى (عج) كه حضرت عيسى پشت‏سر او نماز مى‏گذارد .» . سپس بر كتف امام حسين (عليه‏السلام) زده و فرمود: «مهدى امت، از فرزندان ايشان است .» . ابوالحسن الدار قطنى، ابوالمظفر السمعاني، ابوعبدالله الكنجى، و ابن الصباغ المالكى (18) ، اين حديث‏شريف را در منابع خود ذكر كرده‏اند .

 حديث‏سوم

پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) فرمود: «يخرج المهدي من ولدالحسين من قبل المشرق، لو استقبلته الجبال لهدمها واتخذ فيها طرقا» ; مهدى، از فرزندان امام حسين (عليه‏السلام)، از جانب مشرق، خروج مى‏كند . اگر كوه‏ها در مقابل او بايستند، آن‏ها را نابود گردانده و آن‏ها را هموار مى‏كند .» . اين حديث‏شريف هم از نعيم بن حماد، الطبرانى، ابى نعيم والمقدسى (صاحب كتاب عقدالدرر في اخبار المنتظر) (19) نقل شده است .

سخنان دانشمندان اهل سنت

بسيارى از تاريخ نويسان و محدثان اهل سنت هم تصريح دارند كه مهدى (عج) از ذريه‏ى امام حسين (عليه‏السلام) است و اضافه مى‏كنند كه ايشان، فرزند امام حسن عسكرى است كه پا به عرصه‏ى گيتى گذاشته و در قيد حيات است . مشهورترين آنان، عبارت‏اند از:

 احمد بن محمد بن هاشم البلاذري، (وفات 279 ه)، ابوبكر البيهقى (وفات 458 ه) ; ابن الخشاب (وفات: 567 ه) ; ابن الارزق (وفات 590 ه) ; ابن عربى اندلسى (صاحب فتوحات مكيه). (وفات 638 ه) ; ابن طلحة شافعى (وفات 653 ه) ; سبط ابن جوزى حنفى (وفات 654 ه) ; كنجى شافعى (وفات 658 ه) ; صدر الدين قونوى (وفات 672 ه) ; صدر الدين حموى (وفات 723 ه) ; عمر بن وردى (وفات 749 ه) ; صلاح الدين صفدى (صاحب وافى . وفات 764 ه) ; شمس الدين بن جزرى (وفات 833 ه) ; ابن صباغ مالكى (وفات 855 ه) ; جلال الدين سيوطى (وفات 911 ه) ; عبدالوهاب شعرانى (وفات 973 ه) ; ابن حجر مكى (وفات 973 ه) ; على قارى هروى (وفات 1013 ه) ; عبدالحق دهلوى (وفات 1052 ه) ; شاه ولى الله دهلوى وفات (1176 ه) ; قندوزى حنفى (وفات 1294 ه) ;

فصل دوم

در كتاب‏هاى اهل سنت، درباره‏ى مهدويت، رواياتى است كه با نظر شيعه مخالف است . برخى از علماى اهل سنت، مطابق اين روايات، نظرى خلاف مشهور عامه‏ى مسلمانان داده‏اند . در اين فصل، اين روايات بررسى مى‏شود .

 1 - در روايتى آمده است: «المهدي هو عيسى بن مريم .» . (20) اين خبر واحد، تنها در برخى از كتاب‏هاى اهل سنت وارد شده است . اين خبر با آن همه احاديث كه مى‏گويد، حضرت مهدى (عليه‏السلام) فرزند حضرت امام حسن عسكرى (عليه‏السلام) است، نمى‏تواند برابرى كند .

 2 - در روايتى آمده است: «المهدي من ولد العباس .» . (21) اين روايت نيز، خبر واحد و مخالف روايات متواتر است . به نظر مى‏رسد، اين روايت، در زمان بنى عباس، براى صلاحيت‏بخشيدن به سلاطين بنى عباس وضع شده است .

 3 - در روايتى آمده است: «المهدي من ولد الحسن .» . (22) اين روايت نيز خبر واحد است .

4 - در روايتى آمده است: «اسم ابي المهدي اسم ابي النبي .» . (23) با عنايت‏به اين خبر، نام پدر امام مهدى (عج)، «عبدالله‏» است كه اين قابل انطباق بر مهدى (عج) نيست، اما بايد دانست كه اين روايت، خبر واحد است و غير قابل اعتنا .

 5 - ابن تيميه هم به طبرى و ابن قانع نسبت داده است كه امام حسن عسكرى (عليه‏السلام) فرزندى نداشته است . اين نسبت، دروغى بيش نيست و طبرى و ابن قانع چنين نگفته‏اند .

 فصل سوم

 در اين فصل به موضوعاتى مانند طول عمر، فايده‏ى غيبت، مكان زندگى حضرت، مى‏پردازيم .

متاسفانه، برخى از نويسندگان اهل سنت، مانند صاحب منهاج السنة، اين سؤالات و ابهامات را با شتم و استهزاء و تمسخر و . . . همراه كرده‏اند كه اين، امرى ناشايست است . انسانى كه نمى‏داند و يا شك كرد، مى‏پرسد، نه اين كه قلم‏اش به مطالب غير اخلاقى آلوده سازد .

 1 - طول عمر

سعد الدين تفتازانى طول عمر حضرت (عليه‏السلام) را بعيد مى‏شمارد و مى‏گويد: «شيعه‏ى اماميه، مى‏پندارند محمد بن حسن عسكرى (عليه‏السلام)، به سبب ترس از دشمنان، پنهان شده است و عمر ايشان، همانند عمر نوح و لقمان و خضر، است . ساير مذاهب، اين نظر را انكار مى‏كنند; زيرا، اولا، چنين ادعايى محال است و دوم اين كه، بعيد است كه يك امام به اندازه‏اى در ميان مردم پنهان باشد كه تنها نامى از او ياد شود، و سوم اين كه وجود چنين امامى، عبث و بيهوده است . اگر بپذيريم كه امامى، اين اندازه عمر كند، بايستى پيدا باشد و مردم او را ببينند . نيز، داستان اقتداى حضرت مسيح به مهدى (عج) و بر عكس آن، مستندى ندارد .» . بنابراين برخى همچون سعدالدين تفتازانى اگرچه ولادت يافتن امام مهدى (عج) از امام حسن عسكرى را پذيرفته‏اند، ولى از نظر آنها بعيد است امام، اين اندازه عمر طولانى داشته باشد و مى‏گويند حضرت وفات يافته است زيرا در عقل آنها نمى‏گنجد كه انسان با اين عمر طولانى در اين دنيا باقى بماند . در پاسخ او بايد گفت، اولا، اين سخن با حديث «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية‏» ، منافات دارد; زيرا، اين حديث، بر وجود امام در هر زمانى دلالت دارد و «زمان او» و «زمان ما» و «زمان آيندگان‏» نمى‏تواند، شامل اين روايت نباشد . براى همين جهات است كه برخى هم در حيرت مانده‏اند، اينان از طرفى به بقاء حضرت اعتراف نمى‏كنند زيرا از نظر آنها بعيد است كسى با اين عمر طولانى در دنيا باقى بماند و از جانب ديگر به سبب ادله موجود نمى‏توانستند حيات حضرت را انكار كنند . بنابراين، اينان اگرچه معترف به راه دست‏يافتن حضرت هستند ولى مى‏گويند نمى‏دانيم چه بر سر حضرت آمد: ثانيا، اگر به عدم امكان امرى، اعتقاد داشته باشيم با وقوع يك فرد و يك مصداق از آن در عالم خارج، مثلا، ده در صد از اين اعتقاد كاسته مى‏شود . و به همين ترتيب، وجود مصداق‏هاى متعدد، در صد آن اعتقاد را كم خواهد كرد . و آن امر محال، امكان‏پذير مى‏گردد . به عنوان نمونه چنانچه شخصى ادعا نمايد كه مى‏تواند از روى آب عبور كند ديگران سخن او را دروغ مى‏شمرند و مى‏گويند، اين كار غير ممكن است، اگر اين شخص يك بار از روى آب عبور كند، به اندازه همين يك مرتبه از محال بودن اين امر كاسته مى‏شود و اگر اين عمل چندين مرتبه تكرار شود به صورت يك امر طبيعى و عادى شده و امكان‏پذير مى‏گردد . بنابراين، از آن جا كه براى خداوند امكان داشته است‏به حضرت نوح و حضرت خضر و حضرت عيسى (عليهم‏السلام) عمر طولانى عطا فرمايد و علاوه بر آن، در كتاب‏هاى اهل سنت، رواياتى است كه حاكى از وجود فعلى دجال است، با تعدد افراد و مصاديق و شواهد، مسئله‏ى طول عمر، استبعادش، دائما، كاسته مى‏شود و زائل مى‏گردد . در نتيجه عمر طولانى براى حضرت حجت (عليه‏السلام) ديگر غير ممكن نيست .

 نكته

اگر چه ابن تيميه، اصل حيات حضرت خضر را انكار كرده و گفته است: «بيش‏تر علما، به وفات حضرت خضر معتقد هستند .» ، ولى ابن حجر عسقلانى (24) حضرت خضر را از صحابه‏ى رسول الله دانسته است و حافظ نووى (25) - از علماى قرن 6 يا 7 - بر زنده بودن خضر در زمان ايشان تصريح دارد . در قرن‏هاى بعد هم القارى در المرقاة (26) و شارح الواهب الدنيه به بقاى حضرت خضر تا زمان خودشان تصريح كرده‏اند و حتى حكايت‏ها و داستان‏هايى از كسانى كه با حضرت خضر ملاقات كرده‏اند و از ايشان اخبار و رواياتى شنيده‏اند، (27) نقل كرده‏اند . پاسخ ديگر اين اشكال اين است كه اگر حكمت‏خداوند، اقتضا كند كه يك نفر را هزاران سال در اين جهان باقى گذارد، قدرت خداوند آن اراده و مشيت را به انجام مى‏رساند .

 2 - استفاده از امام غايب

ابن تيميه و سعد تفتازانى مى‏گويند: «از مهدى (عج)، تنها، نامى باقى مانده است و حتى كسانى كه به وجود او معتقد هستند، از ايشان سود و نفعى نمى‏برند .» . به اين شبهه پاسخ‏هاى گوناگونى مى‏توان داد . يكى از آن پاسخ‏ها اين است كه حوادث و حكايت‏هاى فراوانى در شرح حال بزرگان شيعه و . . . نقل شده است كه اينان، در موارد متعددى، براى رفع مشكلات و . . . به محضر حضرت شرف ياب شده‏اند و امام هم آن مشكلات را از ايشان رفع كرده است . پاسخ ديگر اين است كه خداوند تبارك و تعالى، براى هر امتى، رسول و امامى فرستاد تا حجت‏خود را بر آنان تمام كند، ولى بسيارى از انبيا و رسولان، در اولين روز رسالت‏خود، كشته و يا تبعيد و يا به دار آويخته شدند، حال آيا مى‏توان به خداوند عرضه داشت كه فرستادن رسولان و انبيا از جانب خداوند كارى عبث و بيهوده بوده است؟

3 - مكان زندگى حضرت

 شبهه‏ى ديگر اين است كه «حضرت در كجا زندگى مى‏كند؟» . در پاسخ مى‏پرسيم، شما كه به زنده بودن حضرت خضر (عليه‏السلام) اعتقاد داريد مكان زندگى ايشان را كجا مى‏دانيد؟ اين كه ايشان و امثال او در كجا زندگى مى‏كنند، پرسش اساسى نيست . براى اعتقاد به وجود يك نفر، لازم نيست كه بدانيم، او، در كجا زندگى مى‏كند . حضرت مهدى (عليه‏السلام) و جناب خضر (عليه‏السلام) و . . . در اين كره‏ى خاكى زندگى مى‏كنند و نه در جاى ديگر .

 انتظار، برترين عمل

سبب غيبت‏حضرت حجت (عليه‏السلام) يا از بابت عدم وجود مقتضى و زمينه‏هاى مناسب براى ظهور است و يا از بابت وجود مانع . پس براى ظهور حضرت (عليه‏السلام) بايد زمينه‏ى مناسب را ايجاد كرد و موانع را برچيد . اگر معناى «افضل الاعمال انتظار الفرج‏» تبيين شود، وظيفه‏ى ما در عصر غيبت و نقش مان براى زمينه‏سازى ظهور حضرت، روشن خواهد شد . براى فهم اين روايات، ابتدا، بايد بدانيم كه ظهور حضرت (عليه‏السلام) يك امر ناگهانى است (28) و هيچ كس نمى‏تواند زمان ظهور و بر طرف شدن موانع و تحقق زمينه‏هاى ظهور (29) را پيش بينى كند . تنها، خداوند تبارك و تعالى، نسبت‏به زمان برطرف شدن موانع و تحقق زمينه‏هاى مناسب براى ظهور حضرت آگاه است . و هيچ كس نمى‏تواند زمان آن را تعيين كند . در روايت آمده است: «كذب الوقاتون‏» .

و نيز بايد بدانيم كه حكومت و قضاوت حضرت حجت (عج) مانند حكومت‏حضرت داوود (عليه‏السلام) است; (30) يعنى، ايشان، بر اساس واقع و آگاهى خود حكم خواهند كرد و نه بر اساس بينه و . . . بينه و . . . ، از قواعد ظاهرى است كه ممكن است، اشتباه هم باشند . يكى از قواعد قضاوت، «قاعده‏ى يد» است . طبق اين قاعده، مثلا اگر كتابى در دست كسى باشد، همين امر، مالكيت او را بر كتاب، نشان مى‏دهد . لذا اگر كس ديگرى ادعا كند ولى شاهد و . . . نداشته باشد، قاضى، كتاب را به كسى مى‏دهد كه در دست او است، اما آن هنگام كه حضرت اش بيايد، حكم ايشان، بر اساس واقع است . در اين مثال اگر فردى كه كتاب در دست‏اش است، واقعا، مالك نباشد، حضرت به اين قاعده توجه نمى‏كند و كتاب را به صاحب اصلى‏اش باز مى‏گرداند . اين در حالى است كه پيامبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) مى‏فرمودند (انما اقضى بينكم بالبينات والايمان و بعضكم الحسن بحجة من بعض و ايما رجل قطعت له قطعة فانما اقطع له قطعة من نار) و فقط بر اساس قواعد ظاهرى و نه بر اساس واقع حكم مى‏نمودند، بنابراين اگر مدعى، بينه‏اى مبنى بر مالكيت‏خانه مى‏آورد، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) بر اساس آن بينه حكم نموده و خانه را به ايشان واگذار كرده و مى‏فرمودند: من بين شما با بينه حكم مى‏كنم و اگر بينه مدعى دروغ باشد و از اين راه مالك خانه گردد بايد بداند كه اين خانه قطعه‏اى از آتش بوده و نبايد آن را اخذ كند .

هنگامى كه اين دو امر را دانستيم، معناى «افضل الاعمال انتظار الفرج‏» روشن مى‏شود; زيرا، انتظار ظهورى ناگهانى و حكم بر حسب واقع، انسان را وا مى‏دارد كه در هر لحظه، نسبت‏به تكاليف خود در امور اجتماعى و . . . واقف باشد و به آن‏ها عمل كند و خود را در عقيده و عمل اصلاح كند و ديگران را هم اصلاح سازد . بدين سان، انتظار، برترين وسيله براى اصلاح فرد و جامعه است و با اصلاح فرد و جامعه، راه براى ظهور حضرت حجت (عج) هموار مى‏شود و اصلاح شدگان، از اعوان و انصار حضرت خواهند بود . گفتنى است روايات ائمه (عليهم‏السلام) شيعيان را از عجله براى ظهور امام (عج) بر حذر داشته‏اند و تكليف شيعيان را در عصر غيبت، اطاعت از پروردگار و آماده شدن براى ظهور امام مى‏دانند . ما، فقط، به انتظار ظهور حضرت امر شده‏ايم . و انتظار فرج هم همان طور كه گفته شد يعنى اصلاح خود و ديگران و جامعه . در روايت آمده است كه «ولاتستعجلوا مما لم يعجله الله بكم; فانه من مات منكم على فراشه و هو على معرفة حق ربه و حق رسوله و اهل بيته مات شهيدا و وقع اجره على الله و استوجب ثواب مانوى من صالح عمله، قامت النية مقام اصلاته لسيفه فان لكل شي‏ء مدة واجلا;» (31) در آن چه را كه خداوند شتاب در آن را لازم نداشته، شتاب نكنيد; زيرا، هر كس از شما كه در بستر خويش، با شناخت‏خدا و پيامبر بميرد، شهيد از دنيا رفته است و پاداش او بر خدا است و ثواب اعمال نيكويى كه قصد انجام دادن آن را داشته، خواهد برد و نيت و ثواب شمشير كشيدن را دارد; زيرا، براى هر چيزى مدت و وقتى است . بنابراين، در عصر حاضر، هم به دعاى براى تعجيل فرج و هم به آماده كردن خود براى خدمت‏به امام عصر (عج) امر شده‏ايم و اگر هر كدام از ما به وظايف خود عمل كند و حق پروردگار و رسول الله و اهل بيت را بشناسد، زمينه‏ى مناسب براى ظهور امام (عج) را فراهم آورده است .


پى‏نوشتها:

1) بسيارى از علماء اهل سنت هم در كتاب‏هاى خود احاديثى در وصف امام مهدى (عج) نقل نموده‏اند .

ر . ك: سنن ابن داود، ج 4، ص 107; سنن ابن ماجه، ج 2; كتاب الفتن باب 34; الصواعق المحرقه، ص 163; سند احمد، ج 1، ص 159; صحيح ترمذى، ج 4، ص 505; فوائد السمطين، ج 2، ص 331; تاريخ دمشق/ابن عساكر، ج 1، ص 114; ينابيع المودة، ص 431; حلية‏الاولياء، ج 5، ص 75; الفصول المهمة، ص 297; مشكاة‏المصابيح، ج 3، ص 1501; مجمع الزوائد، ج 7، ص 314 و . . . .

2) نساء: 165 .

3) انفال: 42 .

4) انعام: 149 .

5) نهج البلاغه، ح 147 .

6) شرح المقاصد، ج 5، ص 239 .

7) مسند احمد، ج 5، ص 61، رقم 16434 .

8) مسند ابى داوود الطيالسى، ص 259 .

9) صحيح بن حبان، ج 10، ص 434، قم 457 .

10) المعجم الكبير (طيرانى)، ج 19، ص 388، رقم 910 .

11) كمال الدين و تمام النعمه/شيخ طوسى/انتشارات اسلاميه/ج 1، ص 380 - 372 .

12) صحيح مسلم/ج 3/ص 1478، رقم 1851 .

13) طبقات ابن سعد/ج 4/ص 187 - 185 .

14) المعجم الكبير، ح 10، ص 166، رقم 10222 .

15) عقدالدرر فى اخبار المنتظر، ص 56 .

16) فرائد السمطين، ج 2، ص 325، رقم 575 .

17) الصواعق المحرمه، ص 249 .

18) البيان فى اخبار صاحب الزمان، الكنجى الشافعى، ص 502 .

19) الفتن، نعيم بن حماد، ج 1، ص 371، ح 1095; عقدالدرر، ص 282 (از طبرانى و ابى نعيم) ; والحاوى للفتاوي، ج 2، ص 66 .

20) كنز العمال، ج 14، ص 263، ح 38656 .

21) المنار المنيف، ص 149; كنز العمال، ج 14، ص 264، ح 38663 .

22) المنار المنيف، ص 150 .

23) كنزالعمال، ج 14، ص 268، ح 38678 .

24) الاصابه، ج 2، ص 114 - 115 - درالكتب العلميه - بيروت .

25) تهذيب الاسماء واللغات، ج 1، ص 176، رقم 147 .

26) مرقاة‏المفاتيح، ج 9، ص 692 .

27) با اين اوصاف، از آن جا كه ابن تيميه مى‏دانست وجود خضر، بهترين دليل براى رفع استبعاد از طول عمر است، دست‏به تكذيب خضر زده است .(مؤلف)

28) قال رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) : المهدى من ولدى، اسمه اسمى، و كنيته كنيتى، اشبه الناس بى خلقا و خلقا، تكون به غيبة و حيرة تضل فيها الامم، ثم يقبل كالشهاب الثاقب يملاءها عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما .(كمال الدين، ج 1، ص 286)

قال حسين بن على (عليه‏السلام) : فى التاسع من ولدى، سنة من يوسف و سنة من موسى بن عمران، و هو قائمنا اهل البيت، يصلح الله تبارك و تعالى امره فى ليلة واحدة .(كمال الدين، ج 1، ص 316همچنين ر . ك: 1 - كمال الدين، ج 1، ص 287/قم، مؤسسه نشر اسلامى

2 - همان، ج 2، ص 372/قم، مؤسسه نشر اسلامى

3 - همان، ج 1، ص 151/قم، مؤسسه نشر اسلامى

4 - الخرائج والجرائح، ج 3، ص 1171/قم/مدرسه الامام المهدى

5 - همان، ج 2، ص 955/قم/مدرسه الامام المهدى

6 - الغيبة، ص 159/قم/منشورات مكتبة بصيرتى

7 - دلائل الامامة، ص 347/قم/انتشارات رضى

8 - همان، ص 250/قم/انتشارات رضى

9 - تقريب المعارف فى الكلام، ص 191/تقى الدين بن نجم بن عبدالله/قم/جامعه مدرسين

10 - اثبات الوصية للامام على بن ابى طالب، ص 279/قم/منشورات مكتبة بصيرتى

29) حضرت استاد محمد اشتهاردى موارد ذيل را مهم‏ترين عوامل زمينه ساز ظهور حضرت مى‏دانند .

1 - جاذبه قرآن و حقانيت اسلام

2 - علم و انديشه و به كار انداختن آن

3 - استقامت و پايدارى و شجاعت

4 - زهد و رعايت اخلاق و حقوق

5 - ايمان و توكل به خدا

6 - تعاون و همكارى

7 - برخوردها و روشهاى منطق با همديگر

8 - توجه به طبقه مستضعف

9 - اتحاد و انسجام مسلمانان

10 - رهبر شايسته

بقية‏الله/1402/مسجد صدريه، ص 134 - 126 .

30) قال ابوعبدالله: ان فى صاحب هذا الامر سننا من الانبياء على نبينا و . . . و سنة من داوود و هو حكمه باالالهام .

(الخرائج والجرائح، ج 2، ص 936/قم/مدرسه الامام المهدى)

كتبت الى ابى محمد العسكرى اساله عن القائم (عليه‏السلام) : اذا قام: بم يقضى بين الناس؟ واردت ان اساله عن شى‏ء لحمى الربع، فاغفلت ذكرالحمى، فجاء الجواب، سالت عن الامام، اذا قام قضى بين الناس بعلمه كقضاء داود لايسال البينة .

(الدعوات/سعيد بن عبدالله بن حسين/ص 209/قم/مدرسه الامام المهدى)

همچنين ر . ك: الغيبة طوسى: ص 261; الامامة والتبصرة، ص 93، ح 84; الخرائج الجرائح، ج 1، ص 431; بصائر الدرجات فى فضائل آل محمد/محمد بن حسن/ص 259/قم/چاپ كتابخانه آيت الله مرعشى نجفى .

31) نهج البلاغه، خ 190 .

نوشته شده توسط محمد در
لينك مطلب

باز دوباره دلم گرفته

به یاد تو بهونه حرم گرفته

یه شب به ما یه سر بزن مولا

به جون ما شرر بزن مولا

بیا میون ما یه بار سینه

تا موقع سحر بزن مولا

بیا بیا بیا گل زهرا

بیا بیا بیا گل زهرا

آقا جان

چشمت امشب ظرف خونه

آتیش قلبتو فقط خدا میدونه

برای روضه علی اکبر

تو روضه خونی با چشای تر

بخون تو روضه در میون ما

ما بزنیم به سینه بر سر

اقا جان

بیاد روی امیر دلها

قرار قلب عمه و جوان لیلا

فرق شکسته مثل مولا شد

شکسته سینه مثل زهرا شد

همون که مثل لاله پرپر شد

بگم خلاصه عرون عروا شد

پاشو عزیزم بریم به خیمه

ببین که دشمن به ما میخنده

پاشو عزیزم بریم به خیمه

نزار که دشمن به ما بخنده

پاشو بریم تا با مرهم اشک

زخم سرت رو عمه ببنده

تو دستای من یه مشت خاکه

تو دستای تو یه مشت خاکه

دست تو از درد دست من از سوز

برای سینت بابا هلاکه

عصای پیری ارزو کردم

تا که بگیری دست باباتو

کشته باباتو ابروی پارت

نکش رو خاکا پاشنه پاتو

لبای تو خون لبای من خشک

چشم تو بسته چشای من خون

عمه رسیده کمک آورده

بیا به خیمه بریم بابا جون

اکبر لیلا  عزیز بابا

اکبر لیلا عزیز بابا

احمدی یا حیدری یا فاطمه عشق منی

شیشه عمرم ترک خورده مبادا بشکنی

 

 

 

نوشته شده توسط محمد در
لينك مطلب

قسم به انکه فاتح حنین است

قسم به انکه خالق زمین است

حرف دل دیوونه ها همین است

اسم مقدس خدا حسین است

نوشته شده توسط محمد در
لينك مطلب

شباهت هاي امير المومنين علي ( ع ) به پيامبر اكرم

ثعلبي در تفسير خود و سيد احمد شهاب الدين در كتاب توضيح الدلائل اين گونه مي نويسند كه :

پوشيده و پنهان نيست آنكه مولاي ما امير المومنين علي عليه السلام شباهت دارد به رسول اكرم ( ص ) در بيشتر صفات رضيه و افعال زكيه از عادات و عبادات و احوال عليه آن حضرت و به صحت پيوسته اين معني به اخبار صحيح كه نيازي به دليل و برهان ندارد بيان شده است . از جمله آنكه در اصل ونسب نظير يكديگرند و در طهارت مثل پيغمبر است به دليل آيه تطهير ( انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا ) كه در مورد پيامبر و امام علي و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين آمده است .

و مثل آن حضرت است در ولايت به دليل آيه انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه و هم راكعون به اتفاق شيعه وسني در مورد حضرت علي نازل شده است .

و نظير آن حضرت است در ادا رسالت و تبليغ دين به دليل موضوع سوره توبه كه آن حضرت آيات سوره توبه را به ابي بكر داد كه ببرد و در موسم حج بر اهل مكه قرائت نمايد كه جبرئيل نازل شد و عرض كرد ادا رسالت نمي تواند بنمايد مرگ خودت يا كسيكه از تو باشد پس آن حضرت آيات سوره برائت را از ابي بكر گرفت به امر خدا و به علي داد كه در موسم حج ادا نمود .

و نظير آن حضرت است در مولاي امت بودن به دليل حديث غدير كه به آن اشاره شده است .

و نظير آن حضرت است دراتحاد نفساني كه نفس علي نفس رسول خدا است چنانچه خداوند در آيه مباهله علي را به منزله نفس خود قرار داده است . ( در قسمت پاسخ به شبهات به آن اشاره شده است ) 

و نظير آن حضرت است در فتح باب او در مسجد مثل فتح باب رسول الله كه به امر پيغمبر تمام درهاي خانه كه به مسجد باز بود بسته شد الا در خانه پيغمبر و علي . ( اين قضيه را امام حنبل در ص ۱۷۵ جلد اول مسند و نسائي در سنن ص ۱۳ و ۱۴ و ابن ابي الحديد در ص ۴۵۱ جلد دوم شرح نهج البلاغه و خيلي از علما اهل سنت در كتب خود از عمر بن خطاب و عبدالله بن عباس و عبدالله عمر و .... نقل نموده اند . )‌  و بسياري ديگر از صفات كه حضرت علي با پيامبر مساوي هستند .

نوشته شده توسط محمد در
لينك مطلب

چندی به سفر بودم و چندی به حضر

دیدم بسی ز اهل دانش و هنر

معلومم شد ز صحبت اهل بصر

ذکری نبود نکو تر از لعن عمر

بر منکر مرتضی علی لعنت

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط محمد در
لينك مطلب

کسي که علم غيب داشت!

 

مورّخين شيعه و سنّى در كتاب‌هاى خود حكايت كرده‌اند:
شقيق بلخى در سال 149 به قصد حجّ خانه خدا، عازم مكّه معظّمه گرديد، هنگامى كه به قادسيّه رسيد جوانى را ديد كه تنها و بدون همراه به سوى مكه رهسپار است؛ ولى او را نشناخت.
شقيق مي‌گويد: با خود گفتم اين جوان از طايفه صوفيّه است، كه از مردم كناره‌گيرى كرده تا او را نشناسند، من وظيفه خود مى‌دانم كه او را هدايت و راهنمائى كنم.
همين كه نزديك آن جوان رفتم، بدون اين كه با او سخنى گفته باشم، مرا مورد خطاب قرار داد و اظهار نمود:
اى شقيق! خداوند در قرآن فرموده است: «اجتنبوا كثيراً من الظّنّ إنّ بعض الظنّ إثم (1)؛ از گمان بد نسبت به يكديگر دورى نمائيد، كه بعضى از گمان‌ها، گناه محسوب مى‌شود.»
و سپس از چشم من ناپديد شد و ديگر او را نديدم تا آن كه به محل قاصبه رسيدم؛ و دوباره چشمم بر آن جوان افتاد، در حالى كه مشغول نماز بود؛ و مشاهده كردم كه تمام اعضاء بدنش از خوف الهى مى‌لرزيد و قطرات اشك از چشمانش سرازير بود.
نزد او رفتم تا از افكار خود عذرخواهى كنم، چون نمازش پايان يافت و قبل از آن كه من حرفى بزنم، اين آيه شريفه قرآن را تلاوت نمود: «و إنّى لغفّار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثمّ اهتدى (2)؛ همانا من آمرزنده‌ام آن كسانى را كه واقعاً پشيمان شده و توبه كرده باشند و كردار ناپسندشان را با اعمال نيك جبران نمايند.»
بعد از آن، حضرت برخاست و به راه خود ادامه داد و رفت، تا آن كه بار ديگر در محلى به نام زماله، او را كنار چاهى ديدم كه مى‌خواست با طناب و دلو آب بكشد؛ ولى دلو داخل چاه افتاد.
پس دست دعا به سوى آسمان بلند نمود، ناگاه ديدم آب چاه بالا آمد تا جائى كه با دست آب برداشت و وضو گرفت و چهار ركعت نماز اقامه نمود؛ و سپس مشتى از ريگ‌هاى كنار چاه را برداشت و درون چاه ريخت و قدرى از آن آب، آشاميد.
جلو رفتم و گفتم: قدرى از آنچه خداوند به شما روزى داده است به من هم عنايت فرما!
اظهار داشت: اى شقيق! نعمت‌هاى خداوند متعال در تمام حالات در اختيار ما بوده و خواهد بود، سعى كن هميشه نسبت به پروردگارت خوش‌بين و با معرفت باشى.
شقيق بلخى افزود: بعد از آن، مقدارى از آنها را به من عطا نمود؛ و چون تناول كردم همچون آرد و شكر بسيار لذيذ و گوارا بود كه تاكنون به آن گوارائى و خوشبوئى نديده بودم و تا مدتى احساس گرسنگى و تشنگى نكردم .
بعد از آن، ديگر آن شخصيت عظيم القدر را نديدم تا به مكه مكرمه رسيدم و او را در جمع عده‌اى از دوستان و اصحابش مشاهده كردم، پس نزد بعضى از اشخاص كه احتمالاً از دوستان او بود، رفتم و پرسيدم كه اين جوان كيست؟
پاسخ داد: ابو ابراهيم، عالم آل محمّد صلوات الله عليهم است .
گفتم: ابو ابراهيم چه كسى است؟
جواب داد: او حضرت امام موسى کاظم عليه السلام است. (3)

نوشته شده توسط محمد در
لينك مطلب

حضرت فاطمه معصومه (س) در روز اول ذيقعده سال 173 هجري، در شهر مدينه چشم به جهان گشود. اين بانوي بزرگوار،  از همان آغاز، در محيطي پرورش يافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضايل اخلاقي آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسايي و  تقوا، راستگويي و بردباري، استقامت در برابر ناملايمات، بخشندگي و پاکدامني و نيز ياد خدا، از صفات برجسته اين خاندان پاک سيرت و نيکو سرشت به شمار مي رفت. پدران اين خاندان، همه برگزيدگان و پيشوايان هدايت، گوهرهاي تابناک امامت و سکان داران کشتي انسانيت بودند.

سرچشمه دانش

 حضرت معصومه (س) در خانداني که سرچشمه علم و تقوا و فضايل اخلاقي بود، پرورش يافت. پس از آنکه پدر بزرگوار آن بانوي گرامي به شهادت رسيد، فرزند ارجمند آن امام، يعني حضرت رضا (ع) عهده دار امر تعليم و تربيت خواهران و برادران خود شد و مخارج آنان را نيز بر عهده گرفت. در اثر توجهات زياد آن حضرت، هر يک از فرزندان امام کاظم (ع) به مقامي والا دست يافتند و زبانزد همگان گشتند. ابن صباغ ملکي در اين باره مي گويد: ?هر يک از فرزندان ابي الحسن موسي معروف به کاظم، فضيلتي مشهور دارد?.بدون ترديد بعد از حضرت رضا (ع) در ميان فرزندان امام کاظم(ع) حضرت معصومه (س) از نظر علمي و اخلاقي، والا مقام ترين آنان است. اين حقيقت از اسامي، لقب ها، تعريف ها و توصيفاتي که ائمه اطهار (ع) از ايشان نموده اند، آشکار است و اين حقيقت روشن مي سازد که ايشان نيز چون حضرت زينب (س) ?عالمه غير معلمه? بوده است. 

 

مظهر فضايل

 حضرت فاطمه معصومه (س) مظهر فضايل و مقامات است. روايات معصومان (ع) فضيلت ها و مقامات بلندي را  به آن حضرت نسبت مي دهد. امام صادق (ع) در اين باره مي فرمايند: ?آگاه باشيد که براي خدا حرمي است و آن مکه است؛ و براي پيامبر خدا حرمي است و آن مدينه است. و براي امير مومنان حرمي است و آن کوفه است. بدانيد که حرم من و فرزندانم بعد از من، قم است. آگاه باشيد که قم، کوفه کوچک ماست، بدانيد بهشت هشت دروازه دارد که سه تاي آن ها به سوي قم است. بانويي از فرزندان من به نام فاطمه، دختر موسي، در آن جا رحلت مي کند که با شفاعت او، همه شيعيان ما وارد بهشت  مي شوند.?

 

 

مقام علمي حضرت معصومه (س)

 حضرت معصومه (س) از جمله بانوان گرانقدر و والا مقام جهان تشيع است و مقام علمي بلندي دارد. نقل شده که روزي جمعي از  شيعيان، به قصد ديدار حضرت موسي بن جعفر (ع) و پرسيدن پرسش هايي از ايشان، به مدينه منوره مشرف شدند. چون امام کاظم (ع) در مسافرت بود، پرسش هاي خود را به حضرت معصومه (س)که در آن هنگام کودکي خردسال بيش نبود، تحويل دادند. فرداي آن روز براي بار ديگر به منزل امام رفتند، ولي هنوز ايشان از سفر برنگشته بود. پس به ناچار، پرسش هاي خود را باز خواستند تا در مسافرت بعدي به خدمت امام برسند، غافل از اين که حضرت معصومه (س)جواب پرسش ها را نگاشته است. وقتي پاسخ ها را ملاحظه کردند، بسيار خوشحال شدند و پس از سپاسگزاري فراوان، شهر مدينه را ترک گفتند. از قضاي روزگار در بين راه با امام موسي بن جعفر (ع) مواجه شده، ماجراي خويش را باز گفتند. وقتي امام پاسخ پرسش ها را مطالعه کردند، سه بار فرمود: پدرش فدايش .

 

   

فضيلت زيارت

 دعا و زيارت، پر و بال گشودن از گوشه تنهايي، تا اوج با خدا بودن است. دعا و زيارت، جامي است زلال از معنويت ناب درکام عطشناک زندگي؛ و زيارت حرم معصومه (س)، بارقه اميدي در فضاي غبارآلود زمانه، فرياد روح مهجور در هنگامه غفلت و بي خبري، و نسيمي فرحناک و برخاسته از باغستان هاي بهشت است. زيارت مرقد فاطمه معصومه (س)، به انسان اعتماد به نفس مي دهد، و او را از غرق شدن در گرداب نو ميدي باز مي دارد و به تلاش بيشتر دعوت مي کند. زيارت مزار با صفاي کريمه اهل بيت (س)، سبب مي  شود که زائر حرم، خود را نيازمند پروردگار ببيند، در برابر او خضوع کند ، از مرکب غرور و تکبر- که سرچشمه تمامي بدبختي ها و سيه روزي هاست- فرو آيد و حضرت معصومه (س) را واسطه درگاه پروردگار عالميان قرار دهد. بر همين اساس است که براي زيارت آن حضرت، پاداش بسيار بزرگي وعده داده شده و آن، ورود به بهشت است. در اين باره از امام جواد (ع) نقل شده که فرمود: ?هر کس عمه ام را در قم زيارت کند، بهشت از آن اوست?.

 

برگزيدن شهر قم

پس از آنکه حضرت معصومه (ع) به شهر ساوه رسيد، بيمار شد  چون توان رفتن به خراسان را در خود نديد، تصميم گرفت  به قم برود. يکي از نويسندگان در اين باره که چرا حضرت معصومه (س) شهر قم را برگزيد، مي نويسد: ?بي ترديد مي توان گفت که آن بانوي بزرگ، روي ملهم و آينده نگر داشت و با توجه به آينده قم و محوريتي که بعدها براي اين سرزمين پيش  مي آيد - محوريتي که آرامگاه ايشان مرکز آن خواهد بود - بدين ديار روي آورد. اين جريان به خوبي روشن مي کند که آن بانوي الهي، به آينده اسلام و موقعيت اين سرزمين توجه داشته و خود را با شتاب بد ين سر زمين رسانده و محوريت و مرکزيت آن را با مدفن خود پايه ريزي کرده است.

 

غروب غمگين

حضرت فاطمه(س) پس از  ورود به شهر قم، تنها هفده روز در قيد حيات بود و سپس دعوت حق را لبيک گفت و به سوي بهشت برين پرواز کرد. اين حادثه در سال 201 هجري رخ داد. سلام بر اين بانوي بزرگوار اسلام از روز طلوع تا لحظه غروب. درود بر روح تابناک معصومه (س) که اينک آفتاب حرم باصفايش، زمين قم را نوراني کرده است. سلام بر سالار زنان جهان و فرزند پيام آوران مهر و مهتران جوانان بهشتي. اي فاطمه! در روز قيامت، شفيع ما باش که تو در نزد خدا، جايگاهي ويژه براي شفاعت داري.

 

زيارت حضرت معصومه (س) از منظر روايات

 درباره فضيلت زيارت حضرت معصومه (س) روايات فراواني از پيشوايان معصوم رسيده است. از جمله، هنگامي که يکي از محدثان برجسته قم، به نام ?سعد بن سعد? به محضر مقدس امام رضا (س) شرفياب مي شود، امام  هشتم خطاب به ايشان مي فرمايد: ?اي سعد! از ما در نزد شما قبري است?. سعد مي گويد: فدايت شوم! آيا قبر فاطمه دختر موسي بن جعفر (س) را مي فرماييد؟ مي فرمايد: ?آري، هر کس او را زيارت کند، در حالي که به حق  او آگاه باشد، بهشت از آن اوست.?

پيشواي جهان تشيع امام جعفر صادق (س) نيز در اين باره مي فرمايد: ?هر کس او را زيارت کند، بهشت بر او واجب گردد?.  و در حديث ديگري آمده است: ?زيارت او، هم سنگ بهشت است?.

 

زيارت مأثور درباره حضرت معصومه (ع)

 يکي از ويژگيهاي حضرت معصومه (س)، ورود زيارتنامه اي از سوي معصومان  (س) درباره ايشان است که پس از حضرت فاطمه زهرا (س)، او تنها بانوي بزرگواري است که زيارت مأثور دارد. بانوان برجسته اي چون: آمنه بنت وهب، فاطمه بنت اسد، خديجه بنت خويلد، فاطمه ام البنين، زينب کبري، حکيمه خاتون و نرجس خاتون که هيچ شک و ترديدي در مقام بلند و جايگاه رفيع  آن ها نيست. هيچ کدام زيارت مأثور از سوي معصومان (س) ندارند و اين، نشان دهنده مقام والاي اين بانوي گرانقدر اسلام است.  باشد که شیعیان و پيروان اهل بيت عصمت و طهارت(س) به ويژه بانوان، اين مقام بزرگ و عالي را پاس بدارند و همواره الگو و مظهر عفاف و تقوا و حيا باشند. تنها در اين صورت است که روح باعظمت اين بانوي بزرگ از همه ما خشنود خواهد شد.

 

امام رضا (ع) و لقب ?معصومه?

 حضرت فاطمه معصومه (س) بانويي بهشتي، غرق در عبادت و نيايش، پيراسته از زشتي ها و شبنم معطر آفرينش است. شايد يکي از دلايل ?معصومه? ناميدن اين بانو، آن باشد که عصمت مادرش حضرت زهرا (س) در او تجلي يافته است. بر اساس پاره اي از روايات، اين لقب از سوي امام رضا (ع) به اين بانوي والامقام اسلام وارد شده است؛ چنان که فقيه بلند انديش و سپيد سيرت شيعه، علامه مجلسي(ع) در اين باره مي گويد: امام رضا (ع) در جايي فرمود: ?هرکس معصومه را در قم زيارت کند، مانند کسي است که مرا زيارت کرده است?.

 

کريمه اهل بيت

 حضرت معصومه (س) در زبان دانشمندان و فقيهان گران قدر شيعه، به لقب ?کريمه اهل بيت? ياد مي شود. از ميان بانوان اهل بيت، اين نام زيبا تنها به آن حضرت اختصاص يافته است. بر اساس روياي صادق و صحيح نسب شناس گرانقدر، مرحوم  آيت الله مرعشي نجفي، اين لقب از طرف امام صادق (ع) بر حضرت معصومه (س) اطلاق شده است. در اين رؤيا، امام صادق (ع) به آيت الله نجفي-که با دعا و راز و نياز، تلاش پيگيري را براي يافتن قبر مطهر حضرت زهرا (س) آغاز کرده خطاب فرمود: برتو باد به کريمه اهل بيت.

 

القاب حضرت معصومه (س)

 به طور کلي، سه زيارت نامه براي حضرت معصومه (س) ذکر شده که يکي از آن ها مشهور و دو تاي ديگر غير مشهور است. اسامي و لقب هايي که براي حضرت معصومه(س) در دو زيارت نامه غير مشهور ذکر شده؛ به قرار ذيل است: طاهره (پاکيزه)،  حميده (ستوده)؛ بِرّه (نيکوکار)؛ رشيده (حد يافته)؛ تقّيه (پرهيزگار)؛ رضّيه (خشنود از خدا)؛ مرضيّه (مورد رضايت خدا)؛ سيده صديقه (بانوي بسيار راستگو)؛ سيده رضيّه مرضّيه (بانوي خشنود خدا و مورد رضاي او)؛ سيدةُ نساء العالمين (سرور زنان عالم). هم چنين محدثّه و عابده از صفات و القابي است که براي حضرت معصومه (س) عنوان شده است.

 

شفاعت حضرت معصومه (س)

 بالاترين جايگاه شفاعت، از آن رسول گرامي اسلام است که در قرآن کريم، از آن به ?مقام محمود? تعبير شده است. همين طور دو تن از بانوان خاندان رسول مکرم اسلام ، شفاعت گسترده اي دارند که بسيار وسيع و جهان شمول است و مي تواند همه اهالي محشر را فرا گيرد. اين دو بانوي عالي قدر، صديقه اطهر، حضرت فاطمه زهرا (س) و شفيعه روز جزا، حضرت فاطمه معصومه (س) هستند. در مورد شفاعت گسترده حضرت زهرا (س) همين بس که شفاعت، مهريه آن حضرت است و به هنگام ازدواج، پيک وحي طاقه ابريشمي از سوي پروردگار آورد که در آن، جمله ?خداوند مهريه فاطمه زهرا را، شفاعت گنهکاران از امت محمد (ص) قرار داد?، با کلک تقدير نقش بسته بود. اين حديث از طريق اهل سنت نيز نقل شده  است. پس از فاطمه زهرا (س) از جهت گستردگي شفاعت، هيج بانويي به شفيعه محشر، حضرت معصومه (س) نمي رسد. بر همين اساس است که حضرت امام جعفر صادق (ع) فرمودند: ?با شفاعت او، همه شيعيان ما وارد بهشت مي شوند?.

 

سرّ قداست  قم

در  احاديث فراواني به قداست قم اشاره شده است. از جمله امام صادق (ع) قم را حرم اهل بيت (ع) معرفي و خاک آن را، پاک و پاکيزه تعبير کرده است. همچنين ايشان در ضمن حديث مشهوري که درباره قداست قم به گروهي از اهالي ري بيان کردند، فرمودند: ?بانويي از فرزندان من به نام فاطمه دختر موسي، در آن جا رحلت مي کند که با شفاعت، او همه شيعيان ما وارد بهشت مي شوند?. او مي گويد: من اين حديث را هنگامي از امام صادق (ع) شنيدم که حضرت موسي بن جعفر(ع) هنوز ديده به جهان نگشوده بود. اين حديث والا، از رمز شرافت و قداست قم پرده برمي دارد و روشن مي سازد که اين همه فضيلت و شرافت اين شهر که در روايات آمده، از ريحانه پيامبر، کريمه اهل بيت (س) ،مهين بانوي اسلام، حضرت معصومه (س) سرچشمه مي گيرد که در اين سرزمين ديده از جهان فرو مي بندد و گرد و خاک اين سرزمين را، توتياي ديدگان حور و ملايک مي کند.  

 

محبت و مباهات حضرت معصومه (س) به امام هشتم

 مدت 25 سال تمام، حضرت رضا (ع) تنها فرزند نجمه خاتون بود. پس از يک ربع قرن انتظار، سرانجام ستاره اي تابان از دامان نجمه درخشيد که هم سنگ امام هشتم (ع) بود و امام (ع) توانست والاترين عواطف انباشته شده و در سوداي دلش را بر او نثار کند. بين حضرت معصومه و برادرش امام رضا (ع) عواطف سرشار و محبت  شگفت انگيزي بود که قلم از ترسيم آن عاجز است. در يکي از معجزات امام کاظم (ع) که حضرت معصومه (ع) نيز نقشي دارد، هنگامي که نصراني مي پرسد: شما که  هستيد؟   مي فرمايد: ?من معصومه، خواهر امام رضا (ع) هستم?. اين تعبير، از محبت سرشار آن حضرت به برادر بزرگوارش امام رضا (ع) و نيز از مباهات ايشان به اين خواهر- برادري سرچشمه مي گيرد.

  

سرآمد بانوان

 فاطمه معصومه (س) از جهت شخصيت فردي و کمالات روحي، در بين فرزندان موسي بن جعفر (ع) بعد از برادرش ، علي بن موسي الرضا (ع) در والاترين رتبه جاي دارد. اين درحالي است که بنا بر مستندات رجالي،  فرزندان دختر امام کاظم (ع) دست کم هجده تن بوده اند و فاطمه در بين اين همه بانوي گران قدر، سرآمد بوده است. حاج شيخ عباس  قمي آنگاه که از دختران موسي بن جعفر (ع) سخن مي گويد، درباره فاطمه معصومه (س) مي نويسد: ?بر حسب آنچه به ما رسيده، افضل آن ها،سيده جليله معظمه ، فاطمه بنت امام موسي (ع) معروف به حضرت معصومه است.

 

   

فضيلت بي نظير 

 شيخ محمد تقي تُستري، در قاموس الرجال، حضرت معصومه (س) را به عنوان بانوي اسوه معرفي کرد و فضيلت وي را در ميان دختران و پسران حضرت موسي بن جعفر (ع)، غير از امام رضا (ع) بي نظير دانسته است. ايشان در اين زمينه چنين مي نويسند:  ?در ميان فرزندان امام کاظم (ع) با آن همه کثرتشان، بعد از امام رضا(ع) کسي هم شأن حضرت معصومه (س) نيست?.  بي گمان اين گونه اظهارنظرها و نگرش به شخصيت فاطمه دختر موسي بن جعفر (ع) بر برداشت هايي استوار است که از متن و روايات وارده از ائمه اطهار (ع) به دست آمده است. اين روايت ها، مقام هايي را براي فاطمه معصومه (س) برشمرده اند؛ مقامي که نظير آن، براي ديگر برادران و خواهران وي ذکر نکرده اند و به اين ترتيب، نام فاطمه معصومه (س) درشمار زنان برتر جهان قرار گرفته است.

 

 

بوي وصال

 بي شک اهل بيت پيامبر (ص) چهره هاي پرفروغي به جهانيان عرضه کرده اند و نامشان مانند ستارگان درخشان در آسمان فضايل  مي درخشد. درخشان ترين ستاره در ميان بانوان هفتمين منظومه ولايت، فاطمه فرزند پاکيزه موسي بن جعفر (ع) است؛ بانويي که سالهاست تشنگان معرفت از حريمش،زلال ايمان مي نوشند و عارفان با گذر بر زندگي فرزانه اش و درک لحظه هاي آسماني شدنش، درهاي عروج را به روي خود مي گشايند و بوي وصال را در گستره زمين منتشر مي سازند. اينک غروب غم انگيز اين سيده جليله، بر همه دوستداران اهل بيت تسليت باد و دست هاي نيازمند ما، در روز محشر از دامان محبت و گذشت فاطمه معصومه (س) کوتاه مباد!

 

به جـــان پاک تو ای دختر امام، ســلام          به هر زمان و مـکان و به هر مقام، سـلام

تويـی که شــاه خراسان بود بــرادر تــو          بـــر آن مقام رفيــع و بـر اين مقام، ســلام

به هر عدد که تکلم شـود به ليل و نهار          هــــزار بـار فـــزون تـر ز هـر کـلام، ســلام

صبح تا شب و از شام، تا طليعه صبــح          بر آستـانه قــدسـت علی الـدوام، ســلام

در آســـمان ولايــت، مــه تمــامی تـــو           زپای تا به ســرت ای مـــه تـمـام، ســلام

به پيشگــاه تو ای خواهـــر شه کـَـونين          ز فـرد فـرد خليـق، به صبح و شام ســلام

منم که هر سر مويم به هر زمان گويـد          به جـان پــاک تـو ای دخــتـر امـام، ســلام

 

نوشته شده توسط محمد در
لينك مطلب

نقطه پرگار باز به سوی  خواهر خورشید خراسان باز میگردد اینجا حرم دخت شاه کاظمین است

نوشته شده توسط محمد در
لينك مطلب

نوشته شده توسط محمد در


  • منوی سایت
  • صفحه نخست
  • پست الکترونيک
  • خانگي سازی
  • ذخيره كردن صفحه
  • اضافه به علاقه منديها

  • درباره وبلاگ
  • خدا را دوست دارم و ابدیت را همان خلود جاودانگی در عالم کدام عالم را نمیدان همیشه زود میگزرد و پایان تلخ پر از خون پر از تهوع پر از تعفن و باز خون همیشه خون زیباست تکرنگ است و مشکی را میفریبد خون قرمز نیست خون رنگ خون است اینهم قسمت ماست، اما همیشه بدان
    غم نداری اگر او را داشته باشی
    سرباز
  • آرشیو موضوعی
  • نویسنده
  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
    :جستجو در همین صفحه

  • آمارسایت
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin


    Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

    Add to Technorati




    کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

    All Rights Reserved 2008-2010 © by gelayoll.blogfa.com

    Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM